X
تبلیغات
یه بغل آغوش خدا
از خونه مامان همسری اومدم بیرون و آروم آروم راه افتادم طرف خونه تا شازده وسایلشو

برداره بیاد. هوا خیلی عالی بود و نسیم خنکی میومد. یهو دیدم شازده هم زد بیرون و تند تند

داره میاد. تا رسید به من گفت: مامان زودباش وچقد آروم راه میری.

من: دیر نشده هنوز .... خیلی وقت داری تا موقع مدرسه.

شازده: نـــــــه تند بیا

من: چی شده؟

شازده: دلم نمیخواد مَردُما بمیرن.

من: وا .....چرا مردم بمیرن؟

شازده: ااااااااا مگه نشنیدی مادرجون چی گفت سرسفره بهم؟ (گاهی اوقات مادرهمسری از

جملات نغزشون برای تحویل گرفتن آقاپسرا و شازده های پسراشون استفاده میکنن وما میمونیم

و یه فرش گاز زده و در و دیوار جویده شده) بعد شازده شروع کردن به خوندن این دوبیتی :

... آقا طلایی(... نام شازده می باشد)

از خونه در نیایی

مردما تورو میبینن

از عشق تو میمیرن

شازده :

من : 

زیبای خفته :

 جنازه های دور و برمون: 

 و اینچنین بود که بر ما واضح و مبرهن شد که خجستگی موروثی می باشد و از والدین به

فرزندان ارث خواهد رسید.



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 10:44 | نویسنده : بانو |
دیروز از اون روزایی بود که یهو دلم بدجور برای روزای گذشته تنگ شد.

برگشتم رو به همسری میگم : دلم برای قبلنا خیلی تنگ شده. چقد زود گذشت .کاش می شد

برگردیم به اون روزا 

همسری (با نگاهی فیلسوفانه) : گذشته ها گذشته. دیگه برنمیگرده. 15 سال دیگه دلت برای این

روزا تنگ میشه. پس قدر این روزا رو بدون

من: من که 15 سال دیگه نیستم که دلم تنگ بشه واسه این روزا

همسری: کجایی مثلا؟

من: تو قبر 

همسری: حالا از کجا خبر داری؟

من: خودم از خدا خواستم. آرزوم همینه اصن. میدونم خدا هم به حرفم گوش میکنه. 14 سال

دیگه تشریف میبرم اون دنیا

همسری: اوه اوه چه دقیق. اون وقت چرا حالا 50 سالگی آرزو کردی بری؟ دوس نداری شازده ا

رو داماد کنی؟

من: همینجوری خـــــــو ... دلم خواست. چرا نداره. در ضمن همچین کمم نیست ها.همینقد بسمه

دیگه.یکی ندونه فک میکنه آرزو کردم جوون مرگ شم .در ضمن توهستی داماد میکنی دیگه

همسری: آهــــــــــــان فهمیدم تو میخوای تو اوج خداحافظی کنی!!!!

همسری :   

 من :

شادروانان ۵۰ - سالِ در اوج خداحافظی کرده :   

 فیلسوفان دنیا از ازل تا ابد:

 

واقعا که گاهی واجب میشه از دست از خجسته بازی اش کله امو بکوبم به دیوار و زودتر از

موعد به آرزوم برسم  حالا بماند که منم بعدش با وصیت جانانه ای که کردم براش اعم از

این که : حتما بعد از من با یه خانوم خوب و خوشگل و مهربون ازدواج کنه و اصن خودشو

اذیت نکنه فقط حواسش باشه که با شازده ا مهربون باشه. بعدم این که بهش گفتم یادش بمونه

که خیلی دوسش داشتم و حتی اگه اذیتشم کردم عمدی نبوده ( پیش خودمون بمونه بعضی موقع

هم عمدی بوده چون دلم خواسته حسابی کفرشو دربیارم البته فقط و فقط برای تلافی ) و

حلالم کنه و بیاد همیشه سرقبرم و بهم سربزنه و ...... و جریحه دار کردن احساسات حالشو جا

آوردم و کم مونده بود اشکشو دربیارم    

تا اون باشه خجسته بازی درنیاره واسه من

خودمونیم ها ما کلا نمی تونیم یه مسئله رو بدون خجسته بازی تمومش کنیم و یاد مرگ کردن و

وصیتامون عین بچه آدم نیس



تاريخ : شنبه بیست و سوم فروردین 1393 | 19:40 | نویسنده : بانو |

" مَن لَم اَخَذَ الیارانة وَجَبَت لَهُ الجَنَة وَ مَن اَخَذَ الیارانة مُتِعَمِّدا فَقَد کَفَرَ "

هرکس یارانه نگیرد بهشت بر او واجب است و هرکس عمدا یارانه بگیرد همانا کفر ورزیده است.

                                        ( مصحف الحسن جلد اول فصل التدبیر باب الکلید ص 93 )



اصن همه اینا به کنار ...... یکی بیاد منو روشن کنه من سکوت میکنم . اوکی؟!!!

موندم تو کار این دولت تدبیر و امید!!! قسم حضرت ابوالفضلشون رو باور کنم یا دم خروس رو؟؟؟؟

اگه خزانه دولت خالیه و کمبود بودجه داریم پس هزینه این پیامک تبریک نوروزی ریاست جمهوری

به کل هموطنان کشور (گاها تکراری) از کجا اومد؟ به قول یکی از نمایندگان جبهه اصلاح طلب 

حتی اگر مخارج این اقدام از محل درآمدهای شخصی رئیس‌جمهور هم تامین شده باشد، باز با توجه

به پیام تبریکی که همزمان و در چند نوبت بطور فراگیر از طریق شبکه‌های مختلف صدا و سیما

پخش شد، این عمل بجز اسراف و تبلیغات پوپولیستی و عوام‌فریبانه زودرس حاصل دیگری به

همراه نداشته است. 

اصن اگه به قول بعضیا اپراتورا هیچ مبلغی رو هم نگرفته باشن بازم مگه برای مخابرات هزینه

نداشته؟ مخابرات مگه جزء دولت نیست؟ هزینه هاش از کجا تامین میشه؟ و این هزینه اضافی رو

چه جوری تامین میکنن؟!!!

و یا این خبر بیات شده که این روزا زیاد یادش میفتم :

( به گـزارش پایگاه جـوان انقـلابی ؛ دفتر رئیـس‌جمهـور در مجمـوعه نهاد ریاسـت‌جمهـوری که به “ساخـتمان سفـید” مشهـور بوده و فقـط محل استـقرار رئیس‌جمهور و دفتر وی ‌است، بعد از روی کار آمـدن دولت روحانی مورد بازسازی قرار گرفته است.در این بازسـازی، دکوراسیـون، فرش‌ها، لوستر‌ها و… تغییر کرده و دیوارهای جدیدی اضـافه شده است.این بازسازی و تغییر دکوراسیون، حدود ۵ میلیارد تومان هزینه در بر داشته ‌است.اطلاعات حاکی است که موج تغییر دکوراسیون‌، به محل کار برخی وزرا نیز رسـیده است و تعدادی از وزرا نسبت به تغییر کامل دکوراسیون و فضای دفتر و مبلمان اقدام کرده اند.)

و خبرهایی از این دست رو که گاه و بیگاه از آغاز دولت فخیمه میشنویم کجای دلمون بزاریم ؟؟؟؟؟

وقتی میگن به دولت کمک کنیم با انصراف از یارانه با یادآوری این خبرها مخم هنگ میکنه.

فقط ندارم ندارمشون مال ملته و هزینه خرج های اضافی رو کسی نمیگه از کجا میاد. آقا ما

بی سوادیم یکی بیاد واسمون توضیح بده چرا این همه هزینه. گیرم که احتیاج به بازسازی بود

ولی آیا با این هزینه؟؟؟؟؟؟ اونم تو این دوره ی تحریم و بی پولی به قول خودشون!!!بعد حالا

بیان مردم رو قسم و آیه بدن که از گرفتن یارانه اشون بگذرن!!!

بعدا نوشت:

نمیدونم چرا فلسفه دادن یارانه نقدی رو فراموش کردیم؟ ادامه مطلبو حتما بخونین برای واضح شدن

ماجرا و یادآوری نکات بد نیست. توضیحش این که یارانه رو قرار شد به صورت نقدی و غیرنقدی

به همه ی خانوارهای ایرانی به یک اندازه بدن تا کسی نتونه با تکیه به تمکن مالی بیشتر و استفاده

بیشتر از منابعی که یارانه روشون بود مثل بنزین و گاز و آب و ..... نفع بیشتری ببره . حالا این

وسط اگه کسی نیاز به این مبلغ ناچیز نداره و براش مثل چرک کف دسته بهتره بیاد به نفع دولت

ازش انصراف بده.



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393 | 16:52 | نویسنده : بانو |

سلام و صد سلام و درود به همه ی دوستان عزیزم

عرض تبریک مجدد سال جدید .... امیدوارم سال جدید براتون سرشار باشه از موفقیت و

بهروزی و شادکامی در سایه الطاف الهی

من برگــــــــــــــــــشتم ... به قول دختر همسایه کلاه قرمزی اینا دست و جیغ و هـــــــــورا

راستش جمعه شب برگشتیم ولی دیروز به علت حضور درمراسم آش پشت پای خواهرهمسری اینا

نتونستم به کلبه ی کوچیکم سربزنم و بر ما واضح و مبرهن شد که سال جدید هم باز روز از نو و

روزی از نو .... حتی نتونستم به خونه برسم و وسایل رو جابجا کنم و امروز صبح وقتی چشمانم

را باز نمودم با خونه ای مواجه شدم که به بازار شام گفته ز ِکــــــّـــــی تازه اشم با هوس جدید

همسری که همانا سبزی خوردن در کنار غذا (از وقتی رفتیم تهران و برگشتیم چون خونه همه در

کنار غذا همه سبزی خوردن سرو میکردن و خودشون با اشتهای فراوون میخوردن همسری هم

به این پدیده عادت کرده وانگار نه انگار که ایشون همون همسری بود که قبلا اگه سبزی خوردن

میگرفتم و تو سبزی "شاهی" نبود با اکراه بهش لب میزد.) هست الان کلی سبزی پاک نکرده که

دیشب به مناسبت این هوسونه جدید رو دستم مونده. البته نصفشو پاک کردم و برای روحیه گرفتن

وسط کار گفتم سر بزنم به کلبه و یه سلام و عرض تبریک مجدد به مناسبت سال نو به دوستان

گلم داشته باشم و بازم طبق معمول عذر بخوام تا کمی به کارای خونه سر و سامون بدم و بعد با

خیال راحت سربزنم به کلبه های پر از مهرو صفاتون برای دید و بازدید (عاشق این قسمت مراسم

سال جدیدم حتی اگه مجازی باشه)

واقعا از همه ی دوستان عزیزم ممنونم که تو این مدت که نبودم کلبه ی کوچیکم رو با مهر و

محبتشون مزین و من رو همچنان مرهون و خجالت زده این همه صفا و لطف کردن. از بس

کامنتا زیاده نمیتونم دونه دونه جواب بدم و فقط تائیدشون میکنم. اونایی که آدرس ندارن رو پاسخ

میدم و به بقیه دوستان تو وبلاگشون سرمیزنم تا هم از مطالب استفاده کنم و هم از محبتشون

تشکر کنم. شما تا برگشتن دوباره ام دهنتون رو شیرین کنین ...... کاش میتونستم واقعا از همه

دوستان پذیرایی کنم .

به قول اون آقاهه مجریه پس فعلا تا درودی دیگر بــــــــدرود




تاريخ : یکشنبه هفدهم فروردین 1393 | 9:36 | نویسنده : بانو |

تقدیم به ساحت مقدسة بی بی دوعالم خانم فاطمة زهرا (س)

 

کمر سرو شکست

 

زیر آن ساقه ی یاسی پرپر

 

بوی عطرش همه جا پیچیده

 

بشکند دست تو ای مرد سیه دل

 

                                         و عذابت دائم

 

ساقه ی نرم و لطیف گل من را چه به آتش

 

                                     چه نیازی به لگد

 

بشکند دست مغیره و عذابش دائم...

 

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة



پ ن : به خاطر مسافرت نتونستم به موقع این پست رو ثبت کنم ولی فکر نمیکنم برای ابراز

ارادت به بانوی دو عالم (س) زمان و مکان مشخصی لازم باشه. 



تاريخ : یکشنبه هفدهم فروردین 1393 | 8:59 | نویسنده : بانو |

سلام به همه شما دوستان عزیزم

ساعت های آخر سال ۹۲ هم داره بدو بدو میگذره .... این روزای آخری واقعا چقدر زود

گذشت. از هفته گذشته تا همین الان کلی کار ریخته بود سرم. تازه خیر سرم خریدا و خونه

تکونی رو از قبل نصفه نیمه انجام داده بودم و دلم خوش بود زیاد کاری نمونده ولی زهی خیال

باطل  الهی شکر که تا دیشب دیگه تقریبا کارا تموم شد و از خونه تکونی فقط موند یه

مقدار لباس اتو نزده (که هنوزم تموم نشده) و یه مقدار خرید جزیی که خریدارو به لطف

خدا بعد از رسیدن به قرار عاشقی انجام دادم. وقتی رسیدیم خونه سفره هفت سین رو که فقط

سیر و سمنوش مونده بود تکمیل کردم و ازش عکس گرفتم . اگه بشه عکسشو میزارم .

امسال چون همسری عزیزمون کشیک داشت نتونستیم قبل از سال تحویل بریم تهران و قراره

امسال چون تنهاییم بریم خونه مادر همسری ...امسال خیلی موقع سال تحویل دلگیر خواهد بود.

تو این چندسال زندگی مشترک فقط سه سال بوده که کنار مامان اینا نبودیم.یا ما پیششون بودیم

یا اونا خونه ما .... واقعا برام سخته چون تو کل سال فقط عید و تابستون ( تابستونم که همیشه

با کلی دنگ و فنگ جور میشه مسافرت که هرسال کلی ماجرا داریم باهاش ) هست که

میتونم کنارشون باشم و بقیه اعیاد و روزای شاد معمولا از نعمت وجودشون بی بهره ام و

حسرت در کنار اونا بودن رو میخورم. فک کنم امسال شنبه راه بیفتیم طرف تهران . خداکنه

هوا خراب نباشه ( خدا بگم چکار کنه این اداره هواشناسی رو که پیش بینی کرده از جمعه

بعدازظهر تو جاده برف و کولاک داریم... اگه شنبه هم راه نیفتیم دیگه نمیدونم جواب

مامانو چی بدم )

 

پ ن ۱ : امروز تو حرم آقا به یاد همگی بودم ...... شما هم منو از دعاهای خیرتون فراموش

نکنین

پ ن ۲: به خاطر کمی وقت فعلا کامنتارو بدون جواب تائید کردم که بیشتر از این شرمنده نشم. 

حتما اگه وقتی باشه بهتون سرمیزنم ولی اگه نشد توروخدا منو ببخشید و بدونین فرصتی پیش

نیومده . پیشاپیش سال نو رو به همگی تبریک میگم و امیدوارم سال جدید براتون پر باشه از

موفقیت و نشاط و سربلندی و بالندگی  

 

2014-03-20_105117.jpg

 

2014-03-20_104700.jpg

 اینم سفره هفت سین امسال ما ... فک کنم این ۴ سفره هفت سینی باشه


که خونه خودمون درست کردم واسه همین زیاد تبحر ندارم

2014-03-20_074754.jpg

رواق دارالحجه (جایی که همیشه به قرار عاشقی میرسم)



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | 15:40 | نویسنده : بانو |
 

 

بوی بهار را می شود از در و دیوار حس کرد

می شنوی صدای پایش را؟!!

تازه می شود جهان

و من سرشار از شور

دست دلم را می گیرم

باهم زیر باران میرویم

می برم تا بشوید

بشوید همه غم ها و دل تنگی ها را

دهانش را پر میکنم از قطره های باران

تا غرغره کند مزه ی بی معرفتی ها ، نا مهربانی ها را

از یادش برود که چه تلخ بود همه این ها.....

 * * * * * * * * * 

"شیشه ی پنجره را باران شست"

و دل من را نیز

دل من پاک شد از هرکینه

و برایت ای دوست

آرزوها دارم

از خدا می خواهم

دل تو نشکند هرگز به جفادر بهاران زمین

جان تو پر زبهاران بادا

و دلت عاشق تر......



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 | 14:27 | نویسنده : بانو |
چند وقتیست هر چه می گردم

هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم .

نگاهم اما ...

گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد.

و من همیشه به دنبال کسی می گردم ...

که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید ...


حالم زیادی خوب نیست. حس میکنم باید بنویسم ...بنویسم تا آروم بشم .

چرا این روزای آخر امسال اینجوری شده؟ واسه شما هم اینجوریه آیا؟ نمیفهمم چه

مرگمه؟!! اصن دلم نمیخواد عید بشه. اصن دوست ندارم برم پیش مامان اینا (این دیگه

واسه خودم واقعا عجیب و عذاب آوره) میخوام تنها باشم.میام اینجا تا بهتر بشم ولی نمیشه.

نمیتونم به دوستا سر بزنم و این عذابم میده.کارا مونده رو دستم . البته اکثرش رو انجام دادم

ولی حسی نمونده برام. حالا که فکر میکنم میبینم همیشه که اینجوری میشم باعثش اینه که

قبلا ناراحت شدم ولی نتونستم حرفمو بزنم و مونده رو دلم ... حالم از هرچی بی معرفتیه بهم

میخوره. نمیدونم چرا بعضیا اینقدر نامردن (کلمه دیگه ای گیر نیوردم خو... مامانم گفته فحش

ندم. زشته ) بعضی موقع دلم میخواست همچین زرنگ بودم که قشنگ طرفو با کلمات بشونم

سرجاش حیف که این مهارت رو تا این سن نتونستم کسب کنم و فک کنم تو این مورد کلا خنگم.

همینه که همیشه غمباد میگیرم.

میگن کارت که برای خدا باشه دیگه این چیزا نباید آزارت بده ولی اعتراف میکنم که من هنوز

به این مقدار کمال نرسیدم.اعتراف میکنم وقتی اون موقع اشک تو چشام جمع شد دعا کردم

خدا خودش حقشو بزاره کف دستش و سرش بیاد (اصنم بدجنس نیستم ولی خیلی دلم گرفته بود)

نمیدونم اگه باز باهاش روبرو بشم باید چه برخوردی داشته باشم؟ فعلا که ازش بدم میاد شدیـــد

چون این حال خرابم رو مدیون اون هستم .



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 | 11:26 | نویسنده : بانو |


 

       السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة  السلام علی الفاطمة وابیها وبعلها وبنیها (علیهم السلام)

 

 

 

من و کوچه ای پر زنامردی مردمان

من و کوچه ی بی کسی

من و خانه ای پر زبوی بهشت

دری سوخته ؛ میخ آغشته با عطر یاس

من و چادر خاکی مادرم

و یک صورت نیلی از سیلی ناکسان

من و شاخه ی یاسِ بشکسته و غنچه ی پرپرش

و چشمان دلواپس خواهرم

من و غسل پنهان و دفن شبانه

و بغض فروخورده در نایمان

من و دیدن سرو خسته که گشته دوتا

و چاهی که شد همدم دردهای سرو

الهی!

دل خسته ی من، شده سخت بی تاب

دلم تنگِ مادر.....

خدایا چه سخت است درد یتیمی!

خدایا بسوزان دودمان مغیره

و نامردمانی که بستند دست یار نبی را

و کردند پرپر گل یاس پیغمبرم را....

 



تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 8:13 | نویسنده : بانو |

اسرائیل نابود شدنی است!



ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﯼ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺁﺭﻡ ﻧﻨﮕﯿﻦ PEPSI ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﺨﻔﻒ

ﻭﺍﮊﻩ Pay Each Penny Save Israel است

ﯾﻌﻨﯽ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻫﺮ ﭘﻨﯽ  ﺫﺧﯿــﺮﻩ  ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﺍﺳﺖ ،

ﺧﻮﻥ ﺷﺮﮐﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧــﯽ ﺑﺠوش ﺁﻣــﺪﻩ!!!!!

ﻭ ﻣﻌﺎﻧﯽ ﭘﻨـــﻬﺎﻥ ﺍﺳﺎﻣﯽ و فوق سری ﺗﺠﺎﺭﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ

ﺗﺎ ﺟـﻮﺍﺏ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺷﮑﻨـــــــﯽ ﺑﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﭘﭙﺴـــــــﯽ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺎﺷﻦ :

ﭘﻔﮏ ﻧﻤﮑﯽ=ﭘﺎﯾﻤﺮﺩﯼ ﻓﻠﺴﻄﯿﻦ،ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻧﺎﮔﻮﺍﺭ ﻣﻠﺖ ﮐﯿﻨﻪ ﺗﻮﺯﯾﻬﻮﺩﯼ

ﺗﮏ ﻣﺎﮐﺎﺭﻭﻥ=ﺗﮑﻨﻮﻟﻮﮊﯼ ﮐﺸﻮﺭﻣﺘﺠﺎﻭﺯﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ ﮐﺎﺭﺍﻣﺪﺗﺮﺍﺯﺭﺍﻩ ﻭﻻﯾﺖ ﻧﯿﺴﺖ

ﺷﺎﺩﻧﻮﺵ=ﺷﮑﺴﺖ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻞ ﺩﺭﺑﺮﺍﺑﺮ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﻭﻻﯾﺘﻤﺪﺍﺭ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ

ﮐﺎﻟﻪ=ﮐﺸﻮﺭ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻠﻮ ﻟﻪ ﻣﯿکنیم!!!!!

ﺩﺍﻣﺎﺵ=ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺮﺍﯾﯿﻠﻮ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ!!!!

ﭘﮕﺎﻩ=ﭘﺎﺷﻮ ﮔﻤﺸﻮ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ ﻫﺮﺟﺎﯾﯽ!!!!!

ﺑﻦ ﺳﺎﻟﻪ=ﺑﻨﯿﺎﻣﯿﻦ ﻧﺘﺎﻧﯿﺎﻫﻮ، ﺳﮓ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻠﯽ ﻟﻨﺪﻫﻮر!

ﺩﺍﻣﺪﺍﺭﺍﻥ=ﺩﻫﻦ ﺍﯾﻦ ﻣسئولینﺩﻫﺎﺗﯽ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ ﺭﺍ،ﺍﺳﺘﻐﻔﺮﺍ...ﻧﺰﺍﺭﺩﻫﻨﻢ ﺑﺎﺯ
شه

منبع:یاران منتظر





آقا ... آغا میدونم تکراریه

اصن دلم خواست اینو بزارم تو کلبه ام ... واسه تنوع خوبه. آدم روحیه اش شاد میشه با دیدنش.

کاش یه روز برسه که همه اشون  بـــــــــــــــــــوق (هَــــــــــــــو.... زشته . خونواده نشسته )



تاريخ : سه شنبه بیستم اسفند 1392 | 11:34 | نویسنده : بانو |
این یه پست تبلیغاتی نیست ..... فقط یه تلنگره که یادمون نره یه چیزایی .

راستش دیروز تو بدو بدوهایی که داشتم تو فضای مجازی به دلیل یه دعوت به وبلاگی برخوردم.

توش در مورد علاقه بی محابا به یه بازیگر مرد کره ای نوشته شده بود.... پسری که معتاد به

الکل و ... هست(طبق مصاحبه ای که ازش تو همین وبلاگ خوندم) و با افتخار از اخلاق های

ناپسند خودش گفته بود.مطمئنا تو جامعه اون ها این چیزا بد نبوده و گفتن ازش وقاحت محسوب

نمیشه . من به ایشون اصلا کاری ندارم . دل من گرفت از این عزیزدل و دوستای دیگه اشون که

اینجوری شیفته چنین آدمی میشن. هرچی فکر میکنم متوجه نمیشم. اصن این مدل عاشقی برام

قابل هضم نیست. یعنی چی میشه که نوجوون های ما اینجوری میشن؟ مقصر کیه این وسط ؟

خانواده ؟؟؟ مدرسه ؟؟؟ جامعه؟؟؟ چی شد که ارزش هامون واسمون کم رنگ شده؟ مایی که

تو جامعه ای زندگی میکنیم که برای امنیت و آرامشش خون هزاران جوون خوش قد و قامت و

نیک صورت و سیرت بهتر از اون بازیگر ریخته شده. خیلی سخته که ببینیم حالا بچه هامون اگه

ازشون بپرسی حتی اسم قهرمانای کشورشون رو هم نمیدونن ولی کوچکترین جزییات این

آدمای معلوم الحال رو واو ننداز از حفظن.

نمیدونم این دوست عزیز به وبلاگم بازم سر میزنه یا نه؟اگه اومد حتما ازش میخوام یه سر بره

سینما و فیلم معراجی هارو ببینه  تا یه چیزایی رو ببینه. بعد میخوام بدونم بازم این جور آدما

هنوزم واقعا واسش پررنگ میمونه؟ البته باید بگم علاقه به دیدن فیلم فرق داره با شیفتگی .

هرکسی آزاده هر چی دلش میخواد ببینه ولی عاشق بازیگرش شدن یعنی قهرمان دونستن اون

در زندگی فرد. از دید من درد نسل امروز ما فراموشی قهرمان های واقعیه و مقصر منِ مادرم ...

من معلمم ... منِ مسئولم که بهش ارزش ها و ضد ارزش هارو گوشزد نکردم. 


پ ن 1:روز 5 شنبه به اصرار برادرهمسری بعدمدت مدیدی رفتیم سینما دیدن فیلم معراجی ها...

اصلا فکر نمیکردم کارگردان اینقدر زیبا به تصویر بکشه قهرمانی رزمنده هارو .... فقط مونده

بودم تو شوک این که چرا تو جشنواره جایزه نبرد با این داستان زیبا و بازی های هنرمندانه و

جلوه های ویژه معرکه( این خاص بودن جلوه های ویژه رو فقط کسایی میتونن حس کنن که

صحنه های واقعی رو دیده باشن) که یادم افتاد امسال رسما جشنواره مقصدش یه چیز دیگه بود

( یعنی کلا باید اسمشو میزاشتن جشنواره مچکریم) و دیگه جایی برای این فیلمهای ارزشی نبود

شاهد مثالش هم  عمل ارزشی جناب حاتمی کیا یعنی تقدیم فیلم "چ " به فیلم " شیار 143" بود

که اگه این چنین نمی شد این فیلم ارزشی در گرد و خاک "مچکرها" گمنام باقی می موند.

اون وقت فیلمی با 31 تحریف تاریخی بارز اکثر جایزه هارو درو کرد و اینجاست که دیگه زنگ

خطر فرهنگمون به صدا دراومده تا جایی که رهبر معظممون هم تو سخنرانی اخیرشون اینو

گوشزد کردن به مسئولین. کاش بعضیا به خودشون بیان ...

پ ن 2: آهنگ وبلاگ آهنگ تیتراژ فیلمه . 




پ ن 3: ببخشید اگه دیر سرمیزنم. امروز جواب کامنتهارو دادم . بیشتر از 40 تا کامنت جواب

نداده از پست جدید و  قدیم مونده بود که واقعا منو شرمنده میکرد تائید نکردنش در مقابل لطفتون.

این وسط تا جایی که تونستم به بعضی دوستان سرزدم . بقیه دوستان رو هم در اسرع وقت میام

برای بازدید از کلبه های پرمهرشون چون خودتون که میدونین عادتم (نمیدونم خوبه یا بد؟؟؟) رو

که باید دونه دونه پست های نخونده رو بخونم و نظرم رو بگم و این خودش کلی زمان میبره که

به خاطر کارای مرسوم این روزا تاخیر میفته. این چند وقته اینقده عذرخواهی کردم دیگه خجالت

میکشم حتی معذرت بخوام ازتون.... ولی مطمئنم که درک میکنید اوضاعم رو .

اگه جمله بندی هامم درست نیست دقیقا علتش همون آشفتگی وعدم تمرکز ذهنیه...لطفا به خوبی

خودتون ببخشید.



تاريخ : یکشنبه هجدهم اسفند 1392 | 14:18 | نویسنده : بانو |
مـــولا یابن الحسن (ع)

بیا وگرنه در این انتظار ، خواهم مرد

اگر که بی تو بیاید بهار ، خواهم مرد

به روی گونه من ، اشک سالها جاری است

و زیر پای همین آبشار خواهم مرد

خبر رسید که تو با بهار می آیی

در انتظار تو من تا بهار خواهم مرد

نیامدی و خدا آگه است من هر روز

به اشتیاق رخت چند بار خواهم مرد





تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 9:30 | نویسنده : بانو |

تمام هـسـتی من خاک پایتان بانو

و جان عالم هـسـتی فدایتان بانو

کـویـر جسم زمین پر شکوفه می‌گردد

که مـی‌وزد نـفـس د‌ل‌گـشـایـتان بانو

هـزار مرتبه گفـتم و باز می‌گویم

تـمـام هـستی من خاک پایتان بانو


ولادت با برکت تجسم عینی زهد و علم و عفاف و شهامت،الگوی صبر و عشق و ایثار

حضرت زینب کبری (س)

بر ساحت مقدس حضرت ولی عصر عج

و رهروان راه بانو(س) و شما دوستان عزیزم مبارک باد.


ای لباس سپید فرشتگان بر تن

قلب بر کف به عشق بیماران

روز تو روز یاس سپید

روز عشق و ایثار، روز امید و نوید . . .


روز پرستار بر تمام پرستاران و بهورزان میهنم مبارک باد.





تاريخ : پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 | 12:41 | نویسنده : بانو |
اندراحوالات خجسته بازی های یک عدد بانو

 

بعد چندوقت برنامه ریزی و عقب افتادن از برنامه به خاطر مهمون داری بالاخره تونستم

یه صفایی به جیب همسری البته بهتره بگم به کارتش بدم و نزارم پولاش  کپک بزنه

از خریدامم واقعا راضی ام . یهنی اعتماد به نفسم در حد بوندس لیگاس ولی خب بس که از

بازارگردی متنفرم سعی میکنم سریع خرید کنم که البته و صدالبته بهم ثابت شده که همیشه

خریدام کیفیتش عالی بوده در مقابل کمیتش  البته بگذریم که بعدش یه جورایی از دماغم

دراومد و بازهم برما واضح  و مبرهن شد که خوشی به ما نیومده  شبش خونه مامان

همسری موندیم و منم چون حسابی بهم ریخته بودم خوابم نمیبرد. برای این که چشمام خسته

بشه و خوابم ببره شروع کردم با گوشی "جملک" خوندن ... بعدش هرچی جملات خوشگل پیدا

میکردم واسه خودم اس ام اس میکردم . اعتراف میکنم نور موبایل تو تاریکی و بعدم صدای

رسیدن پیامکی که میدونستم متنش چیه برام بسیار شعف انگیز بود و کلی حالمو خوب میکرد

 اصن شاید در حد ذوق مرگی ( توصیه میکنم تجربه کنین ...... خعلی حال میده) که یهو

با اعتراض همسری که نور صفحه اذیتش میکرد مجبور شدیم از خجستگی دست بردارم

صبح که go sms  رو دیدم با داشتن پیامک هایی که هرکدومش دوبار واسم تکرار شده بود

پی به روحیه خوشحال!!! خودم بردم


و اما پیامک های خجستگی بانو برای دل خودش:

 

حرفهایی هست بدجور دل میشکنند؛

بدجور دل می سوزانند؛

بدجور خراب میکنند؛

حرفهایی از نزدیکترین کسانت، از عزیزترین کسانت!

گاهی دلت میخواهد نزدیکترین آنقدر عزیز نبود یا اگر بود....

کمی بیشتر حواسش به تاثیر حرفهایش بود.

***********

هر کسی حتی اگر بهترین کس باشد،

اگردر آن زمانی که باید باشد، نباشد، همان بهتر که نباشد...

************

زنی که سرو صدا داره یعنی دوستت داره

از زنی که ساکت شده بترس

یعنی پایان!!!

************

آری منم

این گونه ام

ساکت شده ام

و حالا تنها حرف هایم از چشمانم فرو میریزد!!!

*************

از آجیل شب عید گذشته چند پسته حالا هنوز باقی مانده است

آنانی که لب گشودند خورده شدند

دندان ساز راست می گفت: پسته لال سکوتش دندان شکن است!!!

*************

به یه زن نگو

تو که خونه بودی چیکار کردی؟

باید دقیق تر نگاه کنی

ریزبین باشی

او هیچ کاری هم که نکرده باشد

امیدت را در خانه زنده نگه داشته است....

**************

آدم مدیون خر تو طویله بشه ولی مدیون آدم بی معرفت نشه



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 | 9:0 | نویسنده : بانو |

یادمه چندباری رفتم تو وبلاگ فانی عزیز که همیشه بهش سرمیزدم و از خوندنش لذت

میبردم و دیدم وبلاگشو ترکونده کلی بهم میریختم. پیش خودم میگفتم آخه دختر عصبی

میشی چرا وبلاگتو میترکونی؟!! دیروز که تنها جایی که تونستم دق دلیمو سرش خالی

کنم (فک کردم اگه رهاش کنم خیلی بهتره) و زدم پکوندمش (البته اینقدر هنوز خل نشده

بودم که مطالبو نابود کنم. راستش اصلا نمیتونم این همه خاطره رو رها کنم و از بین

ببرمش) تازه حال فانی رو درک کردم. اما امروز که دوری مامان اینا باز بهم فشار

آورد نتونستم برنگردم کنار دوستام تا این دلتنگی ها فراموشم بشه. هرچی فکر کردم

دیدم نمیتونم نیام و ننویسم.همیشه از قدیم هم نوشتن آرومم میکرد.( حتی اون موقع که

از همسری هم دور بودم چون هنوز دسترسی به امکانات اینترنتی اینقدر راحت نبود تمام

حرفامو براش تو دفتری مینوشتم....کلا یه همچین خجسته ای بودم من از اولش) دوروزه

که از سر آشفتگی تا لنگ ظهر میخوابم ولی الان دیدم دیگه نمیشه . اومدم تا آروم بشم .

دلم برای همه ی خوبیای دوستای مهربونم تنگ میشه.

به خودم قول دادم تا سعی کنم شرایط رو مدیریت کنم و حتی اگه بازم حالم خجسته شد کاری

به کلبه نداشته باشم چون فکر میکنم با یه استراحت چندروزه باز آروم میشم و میشم همونی

که بودم. البته دلیل اصلیش اینه که من تو کلبه ام حضور خدارو بیشتر حس میکنم . به خدا

نزدیکتر مشم و آروم میشم.(شاید باورش برای خیلی ها سخت باشه ولی این برای من یه

واقعیت انگارناپذیره و خودم میدونم و خدای خودم دلیل این واقعیت رو ) ببخشید که باعث

نگرانی شدم و الانم کلی پرحرفی کردم. حضورتون واسم معجزه میکنه. ازتون یه دنیا

ممنونم .

پ ن: چون وبلاگ رو منتقل کرده بودم مجبور شدم پست دیروزی و کامنتهاشو از وبلاگ کپی

کنم تا بتونم برش گردنم. کامنتها در ادامه درج شده البته چند تا کامنت خصوصی هم بود که

حذفشون کردم. بازم ازتون ممنونم که بهم یادآوری کردین دلخوشی هامو تا آروم بشم . برام

دعا کنین تا خدا هیچ وقت دست دلمو رها نکنه .



خدایـــــــا

 

این روزها حرفهایم بوی ناشکری می دهند

 

اما تو...

 

به حساب تنهایی و درد دل بگذار!



تاريخ : یکشنبه یازدهم اسفند 1392 | 12:43 | نویسنده : بانو |
خدایا. . .

طاقت من را با طاق آسمانت اشتباه گرفته ای!

این پیمانه سال هاست که پر شده. . .

خسته ام !

اما تحمل میکنم.

خدایا. . .

روزگارت

با من و احساسم

بد تا کرده است!!!





گاهی دلم میخواهد بگذارم بروم بی هرچه آشنا

 

گوشه ی دوری گمنام

 

حوالی جایی بی اسم

 

گاهی واقعا خیال میکنم روی دست خداوند مانده ام

 

خسته اش کرده ام...


و تو

از سکوتم بترس

وقتی که ساکـــت مي شوم

لابـد همه ی درد دل هايم را بـرده ام

پيش خــــدا ...






ادامه مطلب
تاريخ : شنبه دهم اسفند 1392 | 6:10 | نویسنده : بانو |

گاهی دلت از زنانگی می گیرد 

می خواهی کودک باشی 

دختر بچه ای که

 به هر بهانه ای به آغوشی پناه می برد

 وآسوده اشک می ریزد

 زن که باشی

 باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی…

یادت باشد این روزها می گذرد ولی من از تو نمی گذرم .

 

پ ن ۱: یه جورایی با متنش حال کردم و دلم خواست بزارمش تو کلبه ام  شایدم حرف

دل خودم باشه

پ ن ۲: سلام به دوستان گلم

چندروزیه که مامان گلم و داداش کوچیکه مهمون خونه امونن و من کمتر میرسم به کلبه

سربزنم. البته مشکل اصلی اینجاست که وقتی که من بیکارم نت بازی درمیاره و قطع میشه .

درست موقعی که من باید برم به کارای خونه برسم تازه وصل میشه. این وسط وقت زیادی

نمیمونه برای رسیدگی به کلبه و سرزدن به شما عزیزان. مطمئن باشین فراموشتون نمیکنم

و کوچکترین فرصتی به دست بیارم به کلبه های پراز مهرتون سرمیزنم و از مطالب مفیدتون

استفاده میکنم. امیدوارم روزهای پایانی سال رو با موفقیت سپری کنید  

من که هنوز خونه تکونی رو شروع نکردم ولی زیادم کاری نیست چون نصف کارا قبل از ورود

مهمون ها انجام شده. خوبی حضور مهمون آخرسالی همینه دیگه. آدم مجبور میشه یه کمی

زودتر شروع کنه به مرتب کردن کارا

ممنونم که تنهام نمیزارین و با کامنت های پراز مهرتون برام مایه دلگرمی هستین.

التمـــــــــــــاس دعا

پ ن ۳: دوستان خوبم نگران نباشین. بلاگفا بوووق نشده. کامنت هاتون محفوظه. میخونمشون

ولی برای تائیدشون زمان لازمه.منو ببخشید برای این تاخیر



تاريخ : سه شنبه ششم اسفند 1392 | 13:49 | نویسنده : بانو |

هر چند خط بیعت ما نیست کوفی


تردید در آن ، از غم نان ، کشت ما را


ما بر نمی گردیم از عشق تو ، مولا !


هر چند نَفسِ سُست پیمان ، کشت ما را


آدینه آمد نازنین ! اما تو ... ؟!  آری


دوری ز تو ای حضرت جان ! کشت ما را



ماه دوازدهم آمد


ولــــی


"مـــاه" دوازدهم نیامد...



پ ن: شقایق جان ممنونم از حضور گرمت و لطفت بابت لینک . متاسفانه آدرسی

        نزاشتی تا بهت سربزنم گلم . این دفعه اومدی آدرس کلبه ات یادت نره خانومی

       منتظرتم



تاريخ : جمعه دوم اسفند 1392 | 2:25 | نویسنده : بانو |

ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻋﻄﺮ ﺧﺎصی ﺩﺍﺭﺩ !

ﮔﺎﻫﯽ ، ﺑﺮﺧﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮﯼ ﺧـــﺪﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﻣــــــــــــــﺎﺩﺭ …




تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن 1392 | 20:1 | نویسنده : بانو |
كاش می دانستی

من سکوتم حرف است

حرف هایم حرف است

خنده هایم حرف است

کاش می دانستی

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش می دانستی

کاش می فهمیدی

کاش و صد کاش نمی ترسیدی....

من کمی زودتر از خیلی دیر

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس!

سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

کاش می دانستی

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربت تو سینه ی دلسوزی نیست


کاش می دانستی ... کاش می فهمیدی!!!



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 | 12:59 | نویسنده : بانو |
بازم اومدم

خوشحالم ... بعد این همه کلافگی بهترین هدیه ای که فکر میکردم داره نصیبم میشه. دیروز

مامان خبر داد که آخرهفته میخوان با داداش کوچیکه و مامان جون عزیزم و خالۀ گلم بیان

خونمون ،حیف که بابای عزیزم به خاطر کار نمیتونه بیاد باهاشون .البته خاله و مامان جون

نمیمونن پیشمون , بس که عشق حرم هستن و برای راحت رفت و آمد کردن نزدیک حرم

جایی رو گرفتن. ناراحت کننده است که از پذیراییشون محروم میشم ولی خب میبینم حق دارن

و با موندن خونه ما خیلی اذیت میشن برای زیارت مخصوصا مامان جون گلم  که پله پائین و

بالا رفتن براش یه کم مشکل شده.قربون مامان گلم بشه که با همه سختیاش بازم حتما روزی

یه بار میره البته بماند که هربار چندین ساعت طول میکشه ولی یه جوری میره که تو ساعت

خواب و مدرسه شازده ه ا باشه که بیشتر پیش ما باشن. و اما کار جالب فامیل (اقوام مادریم)

اینجاست که وقتی میان مشهد میرن نزدیک حرم جایی رو میگیرن و بعد تازه مارو هم دعوت

میکنن . اون وقته که همسری کلی شاکی میشه که الان هم که شما اومدین مشهد ما باید مهمونی

پیشتون بیایم؟ و بعد با کلی التماس و درخواست یکی دو وعده قدم رو چشم ما میزارن.

فقط شانس آوردم مامان اینا و برادرم تهران هستن وگرنه با این کاراشون همسری هم برای

تلافی تهدید کرده بود که ماهم وقتی بریم تهران میریم شاه عبدالعظیم ع جایی رو میگیریم و زنگ

میزنیم که ما تهرانیم بیاین پیشمون ....

واقعا شانس آوردم وگرنه مونده بودم این تهدید همسری رو کجای دلم بزارم والـــــــــــــــــــا



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 | 10:15 | نویسنده : بانو |
سلام و صدتا سلام به همه ی شما مهربونای عزیز

امیدوارم همگی خوب باشین .... منم به لطف خدا و محبت شما دوستان گلم حالم اگه بگم

خیلی خوب کم گفتم ... عالــــــــــیه

جاتون خالی به قرار عاشقی رسیدم اونم با آرامش ..... تو چهار تا ۵ شنبه ای که گذشت

دوهفته اش به قرار نرسیدم   فقط به همسری گفتم حداقل از بیرون حرم به آقا عرض

ارادتی داشته باشیم. هفته سوم دیگه حسابی کلافه شده بودم . اتفاقا مامان همسری خونمون

بود . صبحش همسری داشت میرفت سرکار که بهش گفتم:من میرم حرم . گفت چه جوری ؟

مادر که اینجان . گفتم: اشکال نداره ، همگی باهم میریم . گفت: اذیت میشین. گفتم: نگران

نباش .... اینجوری شد که با کله شق بازی تونستیم بریم حرم و این دفعه یه جور خاصی بهم

چسبید چون هم دوهفته بود حرم نرفته بودم و باورم نمیشد این هفته جوربشه بتونم و هم این

که مامان همسری هم که دیگه به خاطر پادرد نمیتونن تنها حرم برن بردیمشون زیارت اونم

بدون همسری واسه همین براشون خیلی غیر منتظره بود و حسابی خوشحال شدن  هفته

چهارم اما همسری هم مرخصی گرفت و باهامون اومد . اما این هفته همونطور که قبلا گفتم

دیگه نمیتونست به خاطر مشغله شدیدش بیاد و تو فکر بودم چه جوری برنامه هارو جفت و

جور کنم چون شبش هم قرار بود خونه مامان همسری بمونیم...... اما از اون جا که آقا (ع)

هیچ وقت تنهام نزاشته و هوای دلمو داشته برنامه هارو درست کرد اونم چه جـــــــــــور 

 قربونش برم که این قد هوای همه دوستداراشو داره. منم به نیابت دوستان گلم نماز خوندم و

سعی کردم تک تک نام ببرم همگی رو و برای همه دعا کردم  چون مطمئنم برای این لطف

آقا (ع) نسبت به من روسیاه دعای دوستان گلی مثل شما با اون صفای قلبیتون حتما تاثیر

داشته. امیدوارم همه ی آرزومندان زیارت آقا(ع) زودتر توفیق زیارت نصیبشون بشه وبه

همه ی آرزوهای قشنگشون برسن. 

                                                                                      التماس دعا 

 

پ ن : این عکس رو وقتی داشتیم از راهپیمایی ۲۲ بهمن برمیگشتیم گرفتم .

یکی از صدها جلوه ی  خلاقیتی بود که تو مسیر دیدیم. هنرمندی دخترخانومی بود که نظرم

رو جلب کرد . اولش روبانهای دستش و بعد با چسب های پشت دستش کنجکاو شدم و با

دیدنش کلی کیف کردم. ازش خواهش کردم ازش عکس بگیرم و ایشونم اجازه دادن . البته

اینقدر نور شدید بود که اونجا اصلا نمیدیدم چی عکس گرفتم. اگه کیفیتش پایینه واسه عدم تبحر

عکاسه   به خوبی خودتون ببخشین

 

7mdgjkff4z4r2od2ep9.jpg

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 | 11:33 | نویسنده : بانو |

وای خــــــــــــــدای من

چه جوری ازت تشکر کنم؟ یعنی تو این حال خراب این بهترین هدیه بود واسم. ازت

ممنونم . وقتی خبرو شنیدم میخواستم از خوشحالی جیغ بکشم . یهو یه آرامشی اومد

تو دلم که برای خودم غیرقابل باور بود. بعد اون شوک تو کلبه دیگه فک نمیکردم به

این زودیا حالم سرجاش بیاد. دیشبش به همسری گفته بودم فردا منو میبری حرم که با

جواب منفیش روبرو شدم اونم بابت مشغله شدید کاریش . بعد که از کلبه با اون حال

خراب رفتم خودمو مشغول آشپزی کردم اونم پرکارترین غذا (پیراشکی) که تا اومدن

همسری حواسم پرت بشه. همسری که اومد جاتون خالی بعد ناهار یهو با خبرش منو

شوکه کرد:

همسری: قراره بازم 5 شنبه ها تعطیل باشیم .

من: یعنی فردا هم تعطیلین؟

همسری: اوهوم

من : واااااااااااااااای خداروشکـــــــــــر

و اینجوری بود که یهو آب ریختن رو آتیش قلبم و این بار اشک شادی و بغض شیرین

گریبانگیرم شد...

دوباره شدم بانوی خجسته ی قبلی  بر خودم واجب دونستم که بیام از مسئولین تشکر

کنم که اینقدر زود متوجه شدن اینجوری راندمان کاری خیلی بهتر خواهد بود وبرنامه هارو

برگردوندن به صورت قبل . فک نکنین که من آدم قدرنشناسی هستم و فقط بلدم نق بزنم

 تا الانم کلی براشون دعا کردم

خداکنه آقا بازهم بطلبه و از این به بعد بتونم به قرار عاشقیمون برسم

ممنونم از شما دوستای خوبم که میدونم این همه لطف خدا حتما بابت دعاهای از صمیم قلب

شماست شمایی که وجودتون برام یه دنیا امید میاره منو شرمنده لطف خودتون میکنین

همیشه ... ببخشید که با این دلتنگیهام گاهی ناراحتتون میکنم



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 17:10 | نویسنده : بانو |
اول از همه سلام و درود بر ملت غیور کشورم که بازهم حماسه ای بزرگ آفریدن و با

حضور پرشکوهشون مشت محکمی بر دهان یاوه گویان زدن .

بعد هم سلام به شما دوستان خوبم

خواستم بیام و بنویسم ولی انگار بازی های این روزها نمیخواد بزاره حال من درست باشه.

حالم از کامنت یکی خوانندگان وبلاگی حسابی گرفته شد.

نتونستم اینو ننویسم ...... خواستم بهشون همینجا بگم که این کلبه ی مجازی رو ساختم به

هزار و یک دلیل که اصلی ترینش از اسمش کاملا مشخصه . میدونم گنهکارم و روسیاه ولی

کیه که ادعا داشته باشه که کاملا پاکه و خودش رو خوب بدونه. من حتی تو خیابونم که راه

برم و فردی رو با قیافه واقعا جلف ببینم اصلا ذره ای به این فکر نمیکنم که از ایشون بهترم.

از کجا معلوم که اون فرد نزد خدا آبروی بیشتری از من ظاهرالصلاح نداشته باشه . من از این

در عجبم که خدای ستارالعیوبم تمام گناهان مارو میبینه و اون هارو میپوشونه ولی بنده هاش

چیزی رو که به چشم خود ندیدن و اصلا در موردش مطمئن نیستن به زبون میارن و فریادش

میزنن. بیایم زبونمون رو نگه داریم و با قضاوت عجولانه در مورد دیگران بار گناهی برای

خودمون نخریم. ما چه میدونیم حتی اگه فردی به گناهی دچار شده تو اون لحظه توبه نکرده

باشه و خدای ارحم الزاحمین اون رو نبخشیده باشه ؟؟؟؟

یه کمی انصاف داشته باشیم و قلبی رو با حرفامون نرنجونیم .


پ ن 1: حالم حسابی بهم ریخته است. الهی شکر که خواهر خوبم منتظر عزیزم اومدن و با

کامنتشون آرومترم کردن .شاید چندروزی نتونم بیام. کلی کار سرم ریخته توخونه .میخواستم

بیام اینجا که از خستگی هام و دلتنگی هام کم کنم که میبینم انگار به ما نیومده آرامش . پس

فعلا سعی میکنم با سرگرم کردن خودم با کار خونه حواسمو پرت کنم تا آرام بشم و برگردم

لطف دوستان عزیزم رو که منو همیشه با خوبیاشون شرمنده کردن جبران کنم. منو ببخشید

ولی به قول مامان عزیزم من فقط یه اعصاب دارم وقتی اعصابم ازجایی دیگه هم خورد بشه

نمیتونم مثل قبل آروم باشم . منو ببخشید توروخدا... برمیگردم و به همه سرمیزنم.


پ ن 2: دوستان عزیزی که جدیدا  خواننده وبلاگم شدن و لطف کردن برام کامنت گذاشتن به

رسم عادت همیشگی بر خودم واجب میدونم که اول به وبلاگشون سربزنم و بعد کامنتشون رو

تائید کنم. چون الان اصلا حوصله ندارم بعدا سرفرصت و با آرامش میام بهشون سرمیزنم.

اگه کامنتتون تائید نشده علتش همینه. فعلا همین جا ازحضور گرمتون تشکر میکنم.



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 | 11:55 | نویسنده : بانو |
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تنها یک حادثه داخلی برای تغییر یک رژیم سیاسی نبود. بلکه

همان‌گونه که بسیاری از دولتمردان آمریکائی،اسرائیلی و اروپائی در خاطرات خود از آن روزها

تعبیر کرده‌‌اند "انقلاب از دیدگاه آنان زلزله‌ای ویرانگر برای جهان غرب بود."

در همۀ سال های پس از انقلاب، حضور مردم یک جورهایی غیرمنتظره و اعجاب آور بوده است.

بهمن هایی را پشت سر گذاشته ایم که برخی شان جداً دوست دارانِ انقلاب را نگران کرده بود که

نکند مردم این بار نیایند، کم تر بیایند؛ دشمنانِ انقلاب، برخی از همین بهمن ها خیلی مطمئن بودند

که مردم صحنه را خالی خواهند کرد؛ اما مردم همیشه آمدند؛ هر سال، پرشورتر....

 

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر رفت، تفنگ پدری هست هنوز

گرچه نیکان همگی بار سفر بربستند
شیرمردی چو علی خامنه ای هست هنوز

گر امام شهدا نیست کنون در برمان
خلف صالح و مظلوم علی هست هنوز...


ما هم فردا می آییم تا به امام (ره) و شهدا ثابت میکنیم وارثان خوبی برای انقلابی که حاصل

خون ها و تلاش های پدران و مادرانمان بوده هستیم.

ما همه می آییم با قدرت هم می آییم!

می آییم تا جشن انقلاب را گرامی بداریم!

می آییم تا به بدخواهان انقلاب بگیم اگر مشکل داریم اگر اختلاف نظر داریم، هرگز وحدت کلمه

که رمز پیروزی انقلاب بود را فراموش نخواهیم کرد.

ما می آییم تا ثابت کنیم این عشق تحریم شدنی نیست...

با   قوّت   ذکر   یا علی   می آییم

از  بهر  حمایت    ولی    می آییم

بر  دشمن  انقلاب   فریاد  کشیم 

ما باز به بیعت علی می آییم...

 وعــده ما 22 بهمن

  خلق حماسه ای دیگــر

 



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 | 16:28 | نویسنده : بانو |


معصومه (س) تفسیر معصومیت است که روزگاری در مدینه طلوع کرد،

معصومه (س) اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها،

معصومه (س) تفسیر بلند تبعیت است از ولایت

معصومه (س) فلسفه شیدایی است و غزل ماندن و بودن،

معصومه (س) نگین ایران است که در قم، شهر اقامه می درخشد

ای بانوی شکوفه و لبخند!

ای گنجینه ی دانش و معرفت!

میروی و زمین در سوز سرمایی شگفت فرو میرود؛

کبوتران، سیاه پوش غمی بزرگ بر رواق حرم مرثیه می خوانند

و زائران،  اشک ریز و ماتم زده،رفتنت را به سوگ نشسته اند.

خواهر امام غریب خراسان

 سلاله پاکی و معصومیت

دیوارهای خاک و افلاک، سیاه پوش داغ تواند

اشک های قم به خیابان های اندوه میریزد

همراه با متون فقاهت پس کوچه های ماتم، نوحه میخوانند

چون بانویی از جنس بهار، کوچ می کند

و پرستوها را در غربتی پیوسته می گذارد...



از انجماد زمین می رهانی ام بانو!

به سمت آینه ها می کشانی ام بانو!

دلم به پنجره هایت دخیل می بندد

شبی که منتظر مهربانی ام بانو!

مگر برای دلم عارفانه می خوانی!

که روبه روی خدا می نشانی ام بانو!

تمام خانه ات از عطر یاس لبریز است

به مرز عشق و جنون می رسانی ام بانو!

شما کریمه ترین مریم کویر قمی

سروش لحظه بی هم زبانی ام بانو!


وفات حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) بر محضر ولی عصر عج

و شیعیان و محبین آن بانوی مکرمه تسلیت و تعزیت باد.



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 | 10:11 | نویسنده : بانو |
دوستان گلم ببخشید که درست سرنمیزنم

فک کنم باید یه تمدد اعصاب داشته باشم .....  نمیخوام ناراحتتون کنم .

فقط خواستم یه چندروزی بهم وقت بدین تا برگردم به حالت عادی . برام دعا کنین که حسابی

محتاج دعاهای خیرتون هستم .




تاريخ : یکشنبه بیستم بهمن 1392 | 17:0 | نویسنده : بانو |


با کمال مسرت روز میلاد امام حسن عسکری (ع) وبلاگ جدیدم رو

که به نام پدر بزرگوار ایشون امام نقی (ع) مزین شده ساختم .

اگه دوست داشتین سربزنین. آدرسشم اینه :

http://yaemamenaghi.mihanblog.com/



خدایا مرا ببخش...


شرمنده ام


از اینکه


حتما باید کسی به امام هادی (ع) بی حرمتی می کرد


تا من تازه او را به یاد بیاورم و قدمی بر دارم.




تاريخ : شنبه نوزدهم بهمن 1392 | 13:46 | نویسنده : بانو |


دست بیفشانید و عود بسوزانید که یازدهمین مسافر بهار، از راه می رسد؛ قدم هایش

را شکوفه باران کنید!

زمین را بیارایید و ثانیه ها را در عطر شکوفه های عشق بپیچید. هلهله کنید و پای

بکوبید که اینک  یازدهمین فصل کتاب شیعه، با دست های سبزمردی از تبارملکوت،

ورق می خورد.

آمـــــــد ...

آمـــــد سیزدهمین حلقه از منظومه نور، سیزدهمین آیه از سوره عترت و سیزدهمین

ساقی میخانه عشق ...

آن که آمد شکوه آسمان، عظمت زمین، صداقت ایمان و نجابت آب است. بهار از

نامش شکوفا و عشق از یادش لبریز است!

او آمده است تا خورشید، مبدأ همه آیینه ها باشد. شکفتن بهار در بهاری دل انگیزتر؛

دمیدن گلِ حُسن در حُسنی فزون تر، روییدن گلی دلرُباتر در گلستان طاها!

با نام «حَسَن»، باب یازدهم کتاب امامت نگاشته می شود و این، مژده ای است برای

ما که چیزی به کلیّت روشنی نمانده است. چیزی نمانده به سرزدنِ یگانه گوهر عشق

و اتمام حجت...

از هم اکنون، دنیا چشمان پرفروغش را به انتظار می نشیند.

ای امام خوبی ها

قدم بر چشم های زمین نهاده ای و جهان روشن شد.

صفا آورده ای به ماتمکده دل دنیا!

روشنایی آوردی به شب های بی ستاره اهالی!

ای ستاره دنباله دار!

عشق، امروز، در سایبان مهربانی تو منزل می کند.

ردپاهای گمشده‌ی ما، مسافران طوفانند که پی عطر تو می گردند.

هر قدم که به تو نزدیک‌ تر می‌شویم،عطر بهشت را بیشتر حس می‌کنیم.

"ميلادت مبارك باد"

 


ميلاد فرخنده يازدهمين كوكب فروزان آسمان امامت و ولايت

ابن المهدي ؛ حضرت امام حسن عسگري عليه الاف تحية و السلام

بر فرزند عزيزش ؛ نور چشمان ما ؛ مهدي صاحب الزمان عج الله تعالي فرجه

شريف و همه دوستان مبارك باد.




اینم شیرینی مجازی به درخواست سمانه جونم

امیدوارم همیشه دلتون شاد و کامتون شیرین باشه




تاريخ : شنبه نوزدهم بهمن 1392 | 0:15 | نویسنده : بانو |
پیش نوشت :

خیلی ساده حرفام رو و دغدغه هام رو مینویسم .چون آدم سیاسی نیستم. حامی هیچ حزبی

هم نیستم و فقط مطیع رهبر عزیزم هستم. طرفدارهیچ دولتی هم نبوده و نیستم. کار خوب رو

میبینم و کاراشتباه رو هم تو هر دولتی باشه ازش انتقاد میکنم پس لطفا انگ غرض ورزی

بهم نزنین. منم تو همین جامعه زندگی میکنم و از عزت ایران لذت میبرم و اشتباهات منو

رنج میده....


از دیروز که خطابه جناب رئیس جمهور رو تو جمع روسای دانشگاه ها شنیدم واقعا اعصابم

بهم ریخته ... شانس گند منم همسری دیروز هیچ کدوم از ساعت های خبریو فراموش نمیکرد

و تمام آیتم های خبری رو دونه دونه  میدید و این خطابه محترمانه!!! جناب رئیس جمهور روی

اعصاب من بود. نمیدونم ایشون چرا داره یکی یکی شعاراشو فراموش میکنه؟ کو اون عزتی

که ایشون قرار بود برای ملت ایران بیاره؟ واقعا گاهی فکر میکنم اگه این کارارو دولت قبل

انجام میداد و واکنش بیگانگان که در مقابل ایشون صورت میگیره اون موقع میشد کلی انگ

بی تدبیری و پوپولیستی بهش زده میشد . نمونه هایی که داره از حد میگذره مثلا :

ظاهر شدن خبرنگار سی ان ان با لباس غیررسمی در مقابل ایشون (گرچه میدونم این بی ادبی

همیشگیه و مختص این دوره نیست ولی دقیقا همچین موردی تو دولت قبل صورت گرفت و همه

اون رو ارجاع دادن به این که چون رییس جمهور سابق سیاستش ضعیفه و نرم و تفاهم آمیز

صحبت نمیکنه این حرکت شکل گرفته غافل از این که استعمارگران تا وقتی که ایران بخواد

استقلالش رو حفظ کنه روشی جز تخریب نخواهند داشت و ما چقدر ساده انگارانه به موضوع

نگاه میکنیم )

یا توزیع نامناسب سبد کالا در کشور که با ایجاد صف های طولانی باعث تحقیر ملت ایران در

رسانه های خارجی شدن

و همین مورد اخیرشون :سخنرانی جالبشون!!! که واقعا منو آتیش زد.حرفایی که توش منتقدان

توافقنامه "ژنو" رو عده ای فرد کم سواد دونست . واقعا آیا درسته که کسی که داعیه انتقاد پذیری

داشته اینجوری منتقدان خودش رو به باد اهانت بگیره؟ آیا همه منتقدان ایشون افراد کم سوادی

هستن؟ اصلا جناب رئیس جمهور بر فرضم که اینجوری باشه ولی یادتون باشه که انقلاب مال

همین ملت کم سواد !!!! به زعم شماست . فکر میکنم حافظه تاریخیتون فراموش نکرده که امام

خمینی (ره) فرمودن که انقلاب ما انقلاب کوخ نشین ها بود. همین کم سوادها به رهبری امام (ره)

در مقابل رژیم شاه و رژیم بعث عراق که نه، بهتره بگیم کل جهان ایستاد. 

جناب رئیس جمهور این حرفهای مستند خودتون رو یادتون رفته که :

« گاهی فکر می‌کنیم اعتراف به هرگونه اشتباهی به معنای شکست خواهد بود. این یکی از

بزرگترین اشکالات در نظام تصمیم‌گیری کشور است و متأسفانه هنوز در جامعه ما انتقاد جایگاه

خود را پیدا نکرده است... باید انتقاد به یک معروف و کار شایسته تبدیل شود و انتقادکننده در

انتظار تشویق باشد و نه تنبیه...بزرگترین شجاعت، پذیرش اشتباه و خطا از طرف مسئولان است.»

جناب رئیس جمهمور این کم سواد خوندن منتقدان سیاست های شما تشویقه؟؟؟؟ حسود بودن و

جیره خوار بودن جدیدا تو فرهنگ فارسی جزء کلمات تحسین آمیز قرار گرفته ؟؟؟؟

سخن رو کوتاه میکنم و فقط  آخر حرفام میگم که کاش شعارهامون یادمون نره و یادمون باشه

جایگاهی که بدست آوردیم از کجا بوده و هست؟


پ ن : جناب رئیس جمهور فک کنم از اعضای شورای شهر تهران بدبخت تر کسی نبود برای

دریافت سبد کالا ؟؟؟؟ این در حالی هست که به اکثر کارمندان و بازنشستگان تامین اجتماعی

(که وضعیت دریافتیشون واسه دولت مشخصه) این سبد تعلق نگرفته . حالا مردم عادی که از

جایی حقوقی نمیگیرن و وضعیت مالیشون جایی ثبت نمیشه که فک کنم عمرا چیزی دریافت کنن.

بهتر و راحت تر نبود که شما این مقدار پول رو به حساب یارانه واریز میکردین؟ آره ...شاید

اقتصادی نباشه و موجب تورم بشه  ولی بهتر از این سیاه نمایی ها تو رسانه های خارجی و

اتلاف وقت و انرژی مردم نبود ؟؟؟

پ ن 2 : با گذاشتن این پست تازه فهمیدم که ما حق نداریم حتی از دولت جدید یه انتقاد سالم

داشته باشیم. خیلی سخته ببینی این اشکال از انتقاد رو کسایی ازت میگیرن که برای دولت قبل

و ایرادات کارش اصطلاح گند زدن رو به کار میبرن و تو اون زمان به خودشون حق میدادن تو

هر مسئله ای اظهارنظر کنن و ایرادی نداشت که در موردش دانشی نداشته باشن و بدترین حرفها

و مستهجن ترین جوک هارو برای کوچیک کردن رییس جمهور سابق به زبون میاوردن ولی حالا

این همه مبادی آداب شدن . درسته میگن حافظه سیاسی خیلی کوتاهه ولی دیگه نمیدونستم تا این

مدت و در حد حافظه ماهی دووم داشته باشه. عزیزانی که از این انتقاد من که همراه هیچ کلمه

جسارت آمیزی نبود (برعکس خود جناب رئیس جمهور) دلخور شدین لطفا یه کم جنبه اتون رو

ببرین بالا و انصاف داشته باشین. شعارای رییس جمهور رو هم برای سرکار اومدنشون یادتون

باشه (یه نمونه کوچیکش: طرح صدروزه ای که قرار بود توش تثبیت قیمت و بعدهم تنزل قیمت

صورت بگیره ولی عملا هیچ فرقی با گذشته نکرده چیزی حتی با پایین اومدن قیمت دلار......

ادامه اش نمیدم چون حالم از دنیای سیاست بهم میخوره ) و بدونین این توقع رو خودشون تو

مردم به وجود آوردن. میخواستن از اول این همه خودشون و برنامه هاشون رو بدون ایراد

نشون ندن. وقتی ادعا میکنن پاشم وایستن .



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 | 12:0 | نویسنده : بانو |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.