بلاگفااااااااا بترکییییییی پستای آخریم کووووووو



تاريخ : جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴ | 14:59 | نویسنده : بانو |
 

یعنی رسما خفه بشی بلاگفا.....واقعا بووووووووقی

اون همه نظرات دوستام پاک شد رفت

موضوعاتم پاک شده ..... همه چی قاطیده

یعنی الان باید ازت تشکر کنیم بعد این همه وقت ؟؟؟

نمیتونم ....آقا نمیتونم 

دوستت ندارم .....فقط مجبورم چون دوستای گلم تو بلاگفا هستن و دلم نمیاد ازشون جدا شم.

 



تاريخ : جمعه پنجم تیر ۱۳۹۴ | 14:57 | نویسنده : بانو |

دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود

دلها همه آماده ی پرواز شود

با بوی معطر ماه رجب

شور و شعف خدایی آغاز شود

 

رجب بهانه ای است برای دوستی با خدا ....  

لحظه هایتان سرشار از این دوستی باد


التمــــــــــــــــــــــــــاس دعـــــــــــــــــــــــــــــا

 

 

 



تاريخ : دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ | 21:7 | نویسنده : بانو |

ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه

آفتاب صورتت خورشید فردای همه  

ای دل دریایی‌ات کشتی نشینان را امید

وی نگاه روشنت فانوس دریای همه  

ای بیان دلنشینت بارش باران نور

وی کلام آتشینت آتش نای همه  

خنده‌های گاه‌گاهت خنده خورشید صبح

شعله لرزان آهت شمع شبهای همه  

قامتت نخل بلند گلشن آزادگی

سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه  

گر کسی از من نشانی از تو جوید، گویمش

خانه‌ای در کوچه باغ دل، پذیرای همه  

لاله زار عشق یکدم بی گل رویت مباد

ای گل رویت بهار عالم آرای همه    

                                                     (غلامعلی حدادعادل)

 

🌸ولادت حضرت آقا مبارک باد🌸

 

 

پ ن: تا چند روز پیش فکر میکردم تولد آقا 24تیرماهه ولی گفتن انگار شناسنامه اشون تاریخش دقیق نیست و تاریخ واقعی اون 29 فروردین 1318 هست ... این شد که نتونستم به موقع پست رو بگذارم.

"آقای من"

زندگی ام فدای یک لحظه عمر و سلامتی وجود نازنین شما

تولدتان مبارک

اللهم احفظ سیدنا و قائدنا الامام الخامنه ای مدظله العالی



تاريخ : شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ | 20:41 | نویسنده : بانو |

 

 

 

امروز روز شماست...

شما رزم آزمایانِ ایران زمین که طلایه دارِ میهنید و در صفِ ارتش.

روز ارتش ، ارتشی که با روحِ مقاومت آمیخته و با هیاهو و تکاپو عجین است ...

ارتشی که سال هاست دست در دستِ آزادی به پیش می رود و از خنکای تلاشش ، نسیم عدالت همواره بر پرچم وطن می وزد ...

ارتشی که تنها چراغِ روشنِ شب هایِ مسکوت و تاریک جنگ و جنون بود ...

ارتشی که زخمِ دیرسالِ وطن را مرهمی دوباره نهاد و خاکِ مسمومِ سرزمین را از غبار مینِ ناامنی پاک کرد...

پدر و برادر ارتشی من !

خورشید روزهاى خاکسترى دفاع بودید و پرنده جانتان ، شکستن قفس هاى وابستگى را به ما آموخت.

آمدید تا کوچه هاى وارستگى و اقتدار را عابر باشیم و عشق به وطن ، راز همیشه بودنمان باشد.

غرور خیابان هاى انقلاب بودید ؛ آن گاه که شولاى برادرى اتان را دور شانه هامان پیچیدید . . .

درود بر شما ارتشیان

شما مردان خدا که میراث دار خون شهیدانید ؛ پاینده باشید و سربلند

اهتمامتان را در سنگرهاى دفاع و امنیت پاس مى داریم

و استوارى گام هایتان را در صیانت از هستى وطن ، آرزومندیم .

مبارک باد طلوع آفتاب ایستادگى اتان که مادران سرزمینمان را این چنین بر درگاه افتخار ، به هلهله واداشته اىد!

روز ارتش بر شما دلاوران و غیورمردان سرزمینم مبارک باد.

 



تاريخ : شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ | 15:17 | نویسنده : بانو |
 

 سلام و درود به همه دوستای گلم

به تمامی اونایی که توی این مدت که کلبه درش بسته بود

لطف خودشونو ازم دریغ نکردن

به کلبه سر زدن، براش وقت گذاشتن، نظر گذاشتن

سلام و درود به همه اونایی که تنهام نذاشتن

سلام به همه اونایی که ناامید شدن و دیگه سرنزدن

و حتی سلام به کسایی که منتظر بودن پست بزارم تا سربزنن و اینجوری شد که کلا سرنزدن

دلایل نیومدنم خیلی زیاده

منو ببخشید برای این غیبت طولانی 

ولی بدونین هیچ وقت فراموشتون نکردم 

شاید نشد سربزنم ولی همیشه تو ساعتای عاشقی دعاگوی همه بودم

و دلم پرمیزد تا یه روزی باز بتونم این طلسمو بشکنم و برگردم 

نمیدونم چی میشه ولی میدونم که باید بنویسم 

بنویسم تا دوباره آروم باشم

و خدارو شاکرم که بهم این فرصت دوباره رو داد 

دلتنگ حضورتونم .... بهم فرصت بدین تا خودمو دوباره وفق بدم

به کلبه های پراز مهرتون سرخواهم زد 

التماس دعا

 

پ ن 1: نظرات گذشته رو به دلیل کثرت بدون پاسخ تأئید میکنم ولی همین جا بازم از همگی تشکر میکنم و قدردان حضور و محبت بی شائبه شما عزیزانم هستم......... یه دنیای ممنونم .امیدوارم بتونم این همه محبت رو جبران کنم.



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ | 9:33 | نویسنده : بانو |
سلام به همگی

چند وقته آپ نکردم و دلم برای کلبه تنگ شده . میدونم این جمله خیلی تکراری شده و حال

منم شاید ...

بعد از مسافرت دیگه کارام روبراه نشده ... نمیدونم چرا؟ چند روز پیش به نیوشاجان گفتم که

فک کنم نفرین شدم البته این یه شوخیه ... فک نکنین آدم خرافاتی هستم.

اصل ماجرا اینه که از وقتی اومدم هر روز یه کاری پیش میاد ... روزای اول دنبال خرید برای

مدرسه شازده ا بودم چون قبلش طبق سابقه لوبیای سحرآمیز بودن شازده ا ترجیح دادم بزارم

همون روزای نزدیک مدرسه فرم رو تهیه کنم براشون تا آخر سال کوچیک نشه و به همین خاطر

خوردیم یه شلوغی اواخر تابستون و... بعد هم که طبق یه قرار قبلی با خودم تصمیم گرفتن اولین

جشن تولد برای مامان همسری رو عملی کردم و تا چند روز درگیر اون ماجراها بودم. بعد هم که

مادر همسری اینا گروهی رفتن کربلا و موندیم فقط من و یه خواهر همسری اینجا و کلی کار روی

سرمون اعم از آش پشت پا و مرتب کردن کارای برگشتشون... از این ماجراها که گذشت رسیدیم

به ماه محرم وعزاداری ها و دلم نمیومد که با نشستن پای سیستم از کارا عقب بیفتم وخدای نکرده

نشه برم عزاداری... حالا هم چند روزه مامان همسری مهمون ما شدن دوباره و خب به تبع حضور

ایشون رفت و آمدها بیشتر شده و میشه گفت تقریبا هر روز یه برنامه غیرمترقبه داریم مثلا همین دیروز بعد این که همه کارا رو مرتب کردم موقع اذان ظهر شد تا اومدم نماز بخونم و بیام درست 

از مهمون داری اصلا بدم نمیاد ولی یه جورایی کلافه ام واسه همین که وقت نمیکنم یه روز آروم

برای خودم داشته باشم ولی ته ته همه این کلافگی حس این چیزها بهم آرامش میده :

 

خدا روشکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمونی رو جمع کنم این یعنی من در میان دوستام بودم!

 

خداروشکر که باید زمینارو بشویم و پنجره هارو تمیز کنم این یعنی من خونه ای دارم!

 

خداروشکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کارکردن را دارم!

 

خداروشکر که اینهمه شستنی و اتوکردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم!


خداروشکر که هرروز صبح زود باید با صدای زنگ ساعت بیدارشوم، این یعنی من هنوز زنده ام!

 

خداروشکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی به یاد می آورم که اغلب اوقات سالم هستم!


خداروشکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم!

 

خداروشکر که سروصدای همسایه ها را میشنوم، این یعنی میتوانم بشنوم!

 

خداروشکر که خرید هدیه جیبم رو خالی میکنه این یعنی عزیزانی دارم که میتونم براشون هدیه بخرم!

 

خداروشکر...

خداروشکر...

خداروشکر...

خیلی دوس دارم این خداروشکرارو؛ خیلی قشنگن مگه نه؟

 

پ ن 1 : ازتون واقعا ممنونم ... از شمایی که هیچ وقت تنهام نمیزارین . با کامنت هاتون بهم انرژی میدین.

پ ن 2 : از امروز به بعد به توصیه یکی از دوستان بزرگوار عنوان غیرعددی برای پست هام میزارم و سعی میکنم برچسب برای موضوع ها بزارم البته برچسب گذاشتن رو خوب بلد نیستم و این خیلی کار زمان بریه اونم تو این اوضاع من و با سیستمی که گاه و بیگاه خل میشه و هنگ میکنه... از رزمنده سایبری بزرگوار برای دقت نظرشون ممنونم.

 



تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۳ | 14:0 | نویسنده : بانو |

ارمغان تاریکی را به خاطر دارید؟

اسید پاشی اصفهان !

این‌بار ارمغان تاریکی نیست، ارمغان منافقین پست و کثیف است…

این را بخاطر داشته باشید:

◄ آمر به معروف، 【علی خلیلی】 بود که شاهرگش را برای دفاع از ناموس مردم داد…

 

◄ آمر به معروف 【سیدعلی بهشتی】 است که در قبال کتک خوردن از دختران بدحجابی که با قول لیّن آنها را به حجاب دعوت کرده بود سکوت میکند… 

◄ آمر به معروف جانباز جلیل القدر، 【دکتر خباززاده】 است که برای امر به معروف از یک مشت اراذل و اوباش کتک میخورد !

 

◄ آمر به معروف 【مسعود مددخانی】 است که 19 سال روی تخت می‌خوابد و سقف را نگاه میکند به تاوان دفاع از ناموس مردم… 

◄ آمر به معروف 【حجة‌الاسلام فروزش】 است که برای دفاع از ناموس مردم چشمش را تخلیه کردند…

خلاصه اینکه آمر به معروف

✔ آسیب می‌بیند تا آسیب نبینند دختــــران پاکــــ سرزمینش…

✘ نه اینکه آسیب بزند تا با دمشان گردو بشکنند دشمنــــــــان انقــــــلابــــ !!

 

پ ن: ته حرفام اینه که بیایم یه کم حواسمون رو جمع کنیم ....

هروقت تو کشورمون یه موج ناخوشایند راه افتاده پشتش ردپای دشمنا رو میشه به وضوح دید.

این به بصیرت ما برمی گرده که زودتر دستشون رو بخونیم و نزاریم از با کوته فکری ما و

حرف های سخیف دل دوستان بشکنه و دشمن شاد بشیم .

حکایت انقلاب ما و دشمناش حکایت آدمیزاد و ابلیسه ... ا

بلیسی که قسم خورد تا قیام قیامت هرجور و به هرنیرنگی شده _ گاهی در لباس دوست

و گاهی در لباس دشمن_ باعث تیره روزی آدمی بشه. دشمنای ما هم همین جوری عمل

میکنن . یه روز با جنگ تحمیلی و ترور؛ وقتی نشد با تحریم و جنگ سرد ...هرروز با یه

دسیسه باعث جریحه دار شدن احساسات ملت غیور ما میشن. بیایم دشمنمون رو ساده

فرض نکنیم و بدونیم این مار خوش خط و خال هیچ وقت دلش برای ما نسوخته. هدفش

گرفتن استقلال و آزادی ماست و این که مارو تا به روز ملت دولت های دیگه مثل افغانستان

و مصر و .... نندازه از پا نمیشینه.

یه روز انگشت میزاره رو جوونایی که زیاد اعتقادات مذهبیشون محکم نیست و اون هارو

علیه دین و افراد مذهبی به خصوص روحانیت تحریک میکنه. یه روزم با موج جنگ سرد

بچه مذهبی های شیعه رو باعلم به غیرت مذهبی اونها روی ائمه معصومین(علیهم السلام)

علیه برادران سنی مذهبشون تحریک میکنه و میخواد باعث تفرقه بینشون بشه.

کاش هیچ وقت راه رو گم نکنیم ... اگه به گفته رهبر عزیزمون عمل کنیم کافیه برامون :

...من میخواهم به شما جوانها عرض كنم؛ شما براى اینكه ایران اسلامى را بسازید، یعنى هم ملت

و میهن عزیز و تاریختان را سربلند كنید، هم وظیفه‌ى خودتان را در مقابل اسلامِ باعظمت انجام

دهید - كه امروز اگر كسى براى سربلندى ایران اسلامى تلاش كند، هم به میهن خود، به ملت خود،

به تاریخ خود خدمت كرده است، هم به اسلام عزیز كه مایه‌ى نجات بشریت است، خدمت كرده - باید

بیدار باشید، باید هوشیار باشید، باید در صحنه باشید، باید بصیرت را محور كار خودتان قرار دهید.

مواظب باشید دچار بى‌بصیرتى نشوید.

 



تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳ | 13:39 | نویسنده : بانو |

 
تعریف میــکرد :

همسرم توی حیــاط از روی ویلچر با صورت خورد زمیــن...
 
بعد که من دویــدم و از روی زمیــن بلنــدش کردم
 
دیــدم داره مثل ابـر بهار گریــه میکنه...
 
با تعجب بهش گفتم: حاجی شما توی ایـن سالهای مجروحیتت یــه بار آخ نگفتی ، چی شده؟!
 
گفتش:  نمی دونستم زمیــن خوردن با صــورت اینـقدر درد داره ...

 
 
السلام علیک یا قمر بنی هاشم یا ابوالفضل العباس علیه السلام


تاريخ : شنبه دهم آبان ۱۳۹۳ | 13:49 | نویسنده : بانو |
راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده :
 
آب ، آتش ، خاک ، هوا …
 
آبی که از تو دریغ کردند
 
آتشی که در خیمه گاهت افتاد
 
خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها
 
و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها …
 
ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا …
 

                                                                        سیــد علی هاشمیان
 
 
 
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ

عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ[اَبَداً] ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ

وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ

وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ

وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ

وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
 
 


تاريخ : شنبه دهم آبان ۱۳۹۳ | 13:35 | نویسنده : بانو |
یهنی اینقد که امروز عشقولانه از خودم در وَکَردَم ( منحرف نباشین ... برای این که بگیرین منظورم

چیه یه نیگا به پست 431 بندازین ) دیگه تا آخر عمرم از هرچی عشق در وَکَردَنه حالم بد

میشه. اینقده بوی کتلت تو سرمه حالت تنوع گرفتم این دفعه دیگه تصخیر من نبودهـــــــا 

برای یه دعوت دوستانه _ از طرف همسری برای میان وعده_ پیشنهاد درست کردن طعام عشق

رو دادم و ایشون با کلی معذرت خواهی که خب خیلی تو زحمت میفتی و من راضی نیستم و این

حرفا عاقبت اوکی رو داد و این چنین شد که من به اندازه یه آشپز رسمی امروز کتلت درست نمودم .

جاتون خالی خیلی خوشمزه شده بود ولی باور کنین من که هیچ وقت فکر نمیکردم از این غذا بدم

بیاد امروز با بدبختی یه کم مزه اش کردم تا بدونم طعمش خوب شده یا نه؟

حالا منتظرم همسری برگرده وببینم بقیه مزه اشو دوست داشتن یا نه؟ آخه تا الان که همسرای

دوستای دیگه سالاد الویه و کوکوسبزی یا سیب زمینی درست کردن و کسی زیر بار کتلت نرفته

بوده.امیدوارم خوششون اومده باشه. 

 

 



تاريخ : سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۳ | 19:58 | نویسنده : بانو |
حسابی عصبی ام  دیروز یه قالب گذاشتم و امروز اومدم دیدم حذف شده وبعد فهمیدم کلا

قالب های اون سایت کداش ارور میده  یهنی رسمــــــــــــــــا مُردَم تا این قالبو پیدا کردم

واقعا دیگه داشت گریه ام در میومد  خجسته هم خودتونین ... والـــــــا 

خب دوساعت بشینی و تمام سایتای قالب رو بگردی ولی یا قالبش به بلاگفا نخوره یا خوشگل

نباشه اون وقت حتما حالمو درک میکنین. دیگه از این بهتر پیدا نکردم. داشتم ناامید میشدم و

می خواستم برگردم یه قالب بی مناسبت بزارم. امروزم که اینجوری وقتم گرفته شد .

خدایـــــــــا پس کی میشه کارا مرتب بشه؟!! هنوز خیلی از دوستارو نرفتم سربزنم به کلبه هاشون .

واقعا شرمنده اشون هستم. خداکنه ازم دلخور نشن 



تاريخ : یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۳ | 11:54 | نویسنده : بانو |

هر چند خط بیعت ما نیست کوفی


تردید در آن ، از غم نان ، کشت ما را


ما بر نمی گردیم از عشق تو ، مولا !


هر چند نَفسِ سُست پیمان ، کشت ما را


آدینه آمد نازنین ! اما تو ... ؟!  آری


دوری ز تو ای حضرت جان ! کشت ما را



ماه دوازدهم آمد


ولــــی


"مـــاه" دوازدهم نیامد...



تاريخ : جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲ | 2:25 | نویسنده : بانو |

ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻋﻄﺮ ﺧﺎصی ﺩﺍﺭﺩ !

ﮔﺎﻫﯽ ، ﺑﺮﺧﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮﯼ ﺧـــﺪﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﻣــــــــــــــﺎﺩﺭ …




تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ | 20:1 | نویسنده : بانو |
كاش می دانستی

من سکوتم حرف است

حرف هایم حرف است

خنده هایم حرف است

کاش می دانستی

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش می دانستی

کاش می فهمیدی

کاش و صد کاش نمی ترسیدی....

من کمی زودتر از خیلی دیر

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس!

سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

کاش می دانستی

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربت تو سینه ی دلسوزی نیست


کاش می دانستی ... کاش می فهمیدی!!!



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ | 12:59 | نویسنده : بانو |
بازم اومدم

خوشحالم ... بعد این همه کلافگی بهترین هدیه ای که فکر میکردم داره نصیبم میشه. دیروز

مامان خبر داد که آخرهفته میخوان با داداش کوچیکه و مامان جون عزیزم و خالۀ گلم بیان

خونمون ،حیف که بابای عزیزم به خاطر کار نمیتونه بیاد باهاشون .البته خاله و مامان جون

نمیمونن پیشمون , بس که عشق حرم هستن و برای راحت رفت و آمد کردن نزدیک حرم

جایی رو گرفتن. ناراحت کننده است که از پذیراییشون محروم میشم ولی خب میبینم حق دارن

و با موندن خونه ما خیلی اذیت میشن برای زیارت مخصوصا مامان جون گلم  که پله پائین و

بالا رفتن براش یه کم مشکل شده.قربون مامان گلم بشه که با همه سختیاش بازم حتما روزی

یه بار میره البته بماند که هربار چندین ساعت طول میکشه ولی یه جوری میره که تو ساعت

خواب و مدرسه شازده ه ا باشه که بیشتر پیش ما باشن. و اما کار جالب فامیل (اقوام مادریم)

اینجاست که وقتی میان مشهد میرن نزدیک حرم جایی رو میگیرن و بعد تازه مارو هم دعوت

میکنن . اون وقته که همسری کلی شاکی میشه که الان هم که شما اومدین مشهد ما باید مهمونی

پیشتون بیایم؟ و بعد با کلی التماس و درخواست یکی دو وعده قدم رو چشم ما میزارن.

فقط شانس آوردم مامان اینا و برادرم تهران هستن وگرنه با این کاراشون همسری هم برای

تلافی تهدید کرده بود که ماهم وقتی بریم تهران میریم شاه عبدالعظیم ع جایی رو میگیریم و زنگ

میزنیم که ما تهرانیم بیاین پیشمون ....

واقعا شانس آوردم وگرنه مونده بودم این تهدید همسری رو کجای دلم بزارم والـــــــــــــــــــا



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ | 10:15 | نویسنده : بانو |
سلام و صدتا سلام به همه ی شما مهربونای عزیز

امیدوارم همگی خوب باشین .... منم به لطف خدا و محبت شما دوستان گلم حالم اگه بگم

خیلی خوب کم گفتم ... عالــــــــــیه

جاتون خالی به قرار عاشقی رسیدم اونم با آرامش ..... تو چهار تا ۵ شنبه ای که گذشت

دوهفته اش به قرار نرسیدم   فقط به همسری گفتم حداقل از بیرون حرم به آقا عرض

ارادتی داشته باشیم. هفته سوم دیگه حسابی کلافه شده بودم . اتفاقا مامان همسری خونمون

بود . صبحش همسری داشت میرفت سرکار که بهش گفتم:من میرم حرم . گفت چه جوری ؟

مادر که اینجان . گفتم: اشکال نداره ، همگی باهم میریم . گفت: اذیت میشین. گفتم: نگران

نباش .... اینجوری شد که با کله شق بازی تونستیم بریم حرم و این دفعه یه جور خاصی بهم

چسبید چون هم دوهفته بود حرم نرفته بودم و باورم نمیشد این هفته جوربشه بتونم و هم این

که مامان همسری هم که دیگه به خاطر پادرد نمیتونن تنها حرم برن بردیمشون زیارت اونم

بدون همسری واسه همین براشون خیلی غیر منتظره بود و حسابی خوشحال شدن  هفته

چهارم اما همسری هم مرخصی گرفت و باهامون اومد . اما این هفته همونطور که قبلا گفتم

دیگه نمیتونست به خاطر مشغله شدیدش بیاد و تو فکر بودم چه جوری برنامه هارو جفت و

جور کنم چون شبش هم قرار بود خونه مامان همسری بمونیم...... اما از اون جا که آقا (ع)

هیچ وقت تنهام نزاشته و هوای دلمو داشته برنامه هارو درست کرد اونم چه جـــــــــــور 

 قربونش برم که این قد هوای همه دوستداراشو داره. منم به نیابت دوستان گلم نماز خوندم و

سعی کردم تک تک نام ببرم همگی رو و برای همه دعا کردم  چون مطمئنم برای این لطف

آقا (ع) نسبت به من روسیاه دعای دوستان گلی مثل شما با اون صفای قلبیتون حتما تاثیر

داشته. امیدوارم همه ی آرزومندان زیارت آقا(ع) زودتر توفیق زیارت نصیبشون بشه وبه

همه ی آرزوهای قشنگشون برسن. 

                                                                                      التماس دعا 

 

پ ن : این عکس رو وقتی داشتیم از راهپیمایی ۲۲ بهمن برمیگشتیم گرفتم .

یکی از صدها جلوه ی  خلاقیتی بود که تو مسیر دیدیم. هنرمندی دخترخانومی بود که نظرم

رو جلب کرد . اولش روبانهای دستش و بعد با چسب های پشت دستش کنجکاو شدم و با

دیدنش کلی کیف کردم. ازش خواهش کردم ازش عکس بگیرم و ایشونم اجازه دادن . البته

اینقدر نور شدید بود که اونجا اصلا نمیدیدم چی عکس گرفتم. اگه کیفیتش پایینه واسه عدم تبحر

عکاسه   به خوبی خودتون ببخشین

 

7mdgjkff4z4r2od2ep9.jpg

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ | 11:33 | نویسنده : بانو |

وای خــــــــــــــدای من

چه جوری ازت تشکر کنم؟ یعنی تو این حال خراب این بهترین هدیه بود واسم. ازت

ممنونم . وقتی خبرو شنیدم میخواستم از خوشحالی جیغ بکشم . یهو یه آرامشی اومد

تو دلم که برای خودم غیرقابل باور بود. بعد اون شوک تو کلبه دیگه فک نمیکردم به

این زودیا حالم سرجاش بیاد. دیشبش به همسری گفته بودم فردا منو میبری حرم که با

جواب منفیش روبرو شدم اونم بابت مشغله شدید کاریش . بعد که از کلبه با اون حال

خراب رفتم خودمو مشغول آشپزی کردم اونم پرکارترین غذا (پیراشکی) که تا اومدن

همسری حواسم پرت بشه. همسری که اومد جاتون خالی بعد ناهار یهو با خبرش منو

شوکه کرد:

همسری: قراره بازم 5 شنبه ها تعطیل باشیم .

من: یعنی فردا هم تعطیلین؟

همسری: اوهوم

من : واااااااااااااااای خداروشکـــــــــــر

و اینجوری بود که یهو آب ریختن رو آتیش قلبم و این بار اشک شادی و بغض شیرین

گریبانگیرم شد...

دوباره شدم بانوی خجسته ی قبلی  بر خودم واجب دونستم که بیام از مسئولین تشکر

کنم که اینقدر زود متوجه شدن اینجوری راندمان کاری خیلی بهتر خواهد بود وبرنامه هارو

برگردوندن به صورت قبل . فک نکنین که من آدم قدرنشناسی هستم و فقط بلدم نق بزنم

 تا الانم کلی براشون دعا کردم

خداکنه آقا بازهم بطلبه و از این به بعد بتونم به قرار عاشقیمون برسم

ممنونم از شما دوستای خوبم که میدونم این همه لطف خدا حتما بابت دعاهای از صمیم قلب

شماست شمایی که وجودتون برام یه دنیا امید میاره منو شرمنده لطف خودتون میکنین

همیشه ... ببخشید که با این دلتنگیهام گاهی ناراحتتون میکنم



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 17:10 | نویسنده : بانو |
اول از همه سلام و درود بر ملت غیور کشورم که بازهم حماسه ای بزرگ آفریدن و با

حضور پرشکوهشون مشت محکمی بر دهان یاوه گویان زدن .

بعد هم سلام به شما دوستان خوبم

خواستم بیام و بنویسم ولی انگار بازی های این روزها نمیخواد بزاره حال من درست باشه.

حالم از کامنت یکی خوانندگان وبلاگی حسابی گرفته شد.

نتونستم اینو ننویسم ...... خواستم بهشون همینجا بگم که این کلبه ی مجازی رو ساختم به

هزار و یک دلیل که اصلی ترینش از اسمش کاملا مشخصه . میدونم گنهکارم و روسیاه ولی

کیه که ادعا داشته باشه که کاملا پاکه و خودش رو خوب بدونه. من حتی تو خیابونم که راه

برم و فردی رو با قیافه واقعا جلف ببینم اصلا ذره ای به این فکر نمیکنم که از ایشون بهترم.

از کجا معلوم که اون فرد نزد خدا آبروی بیشتری از من ظاهرالصلاح نداشته باشه . من از این

در عجبم که خدای ستارالعیوبم تمام گناهان مارو میبینه و اون هارو میپوشونه ولی بنده هاش

چیزی رو که به چشم خود ندیدن و اصلا در موردش مطمئن نیستن به زبون میارن و فریادش

میزنن. بیایم زبونمون رو نگه داریم و با قضاوت عجولانه در مورد دیگران بار گناهی برای

خودمون نخریم. ما چه میدونیم حتی اگه فردی به گناهی دچار شده تو اون لحظه توبه نکرده

باشه و خدای ارحم الزاحمین اون رو نبخشیده باشه ؟؟؟؟

یه کمی انصاف داشته باشیم و قلبی رو با حرفامون نرنجونیم .


پ ن 1: حالم حسابی بهم ریخته است. الهی شکر که خواهر خوبم منتظر عزیزم اومدن و با

کامنتشون آرومترم کردن .شاید چندروزی نتونم بیام. کلی کار سرم ریخته توخونه .میخواستم

بیام اینجا که از خستگی هام و دلتنگی هام کم کنم که میبینم انگار به ما نیومده آرامش . پس

فعلا سعی میکنم با سرگرم کردن خودم با کار خونه حواسمو پرت کنم تا آرام بشم و برگردم

لطف دوستان عزیزم رو که منو همیشه با خوبیاشون شرمنده کردن جبران کنم. منو ببخشید

ولی به قول مامان عزیزم من فقط یه اعصاب دارم وقتی اعصابم ازجایی دیگه هم خورد بشه

نمیتونم مثل قبل آروم باشم . منو ببخشید توروخدا... برمیگردم و به همه سرمیزنم.


پ ن 2: دوستان عزیزی که جدیدا  خواننده وبلاگم شدن و لطف کردن برام کامنت گذاشتن به

رسم عادت همیشگی بر خودم واجب میدونم که اول به وبلاگشون سربزنم و بعد کامنتشون رو

تائید کنم. چون الان اصلا حوصله ندارم بعدا سرفرصت و با آرامش میام بهشون سرمیزنم.

اگه کامنتتون تائید نشده علتش همینه. فعلا همین جا ازحضور گرمتون تشکر میکنم.



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ | 11:55 | نویسنده : بانو |
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تنها یک حادثه داخلی برای تغییر یک رژیم سیاسی نبود. بلکه

همان‌گونه که بسیاری از دولتمردان آمریکائی،اسرائیلی و اروپائی در خاطرات خود از آن روزها

تعبیر کرده‌‌اند "انقلاب از دیدگاه آنان زلزله‌ای ویرانگر برای جهان غرب بود."

در همۀ سال های پس از انقلاب، حضور مردم یک جورهایی غیرمنتظره و اعجاب آور بوده است.

بهمن هایی را پشت سر گذاشته ایم که برخی شان جداً دوست دارانِ انقلاب را نگران کرده بود که

نکند مردم این بار نیایند، کم تر بیایند؛ دشمنانِ انقلاب، برخی از همین بهمن ها خیلی مطمئن بودند

که مردم صحنه را خالی خواهند کرد؛ اما مردم همیشه آمدند؛ هر سال، پرشورتر....

 

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر رفت، تفنگ پدری هست هنوز

گرچه نیکان همگی بار سفر بربستند
شیرمردی چو علی خامنه ای هست هنوز

گر امام شهدا نیست کنون در برمان
خلف صالح و مظلوم علی هست هنوز...


ما هم فردا می آییم تا به امام (ره) و شهدا ثابت میکنیم وارثان خوبی برای انقلابی که حاصل

خون ها و تلاش های پدران و مادرانمان بوده هستیم.

ما همه می آییم با قدرت هم می آییم!

می آییم تا جشن انقلاب را گرامی بداریم!

می آییم تا به بدخواهان انقلاب بگیم اگر مشکل داریم اگر اختلاف نظر داریم، هرگز وحدت کلمه

که رمز پیروزی انقلاب بود را فراموش نخواهیم کرد.

ما می آییم تا ثابت کنیم این عشق تحریم شدنی نیست...

با   قوّت   ذکر   یا علی   می آییم

از  بهر  حمایت    ولی    می آییم

بر  دشمن  انقلاب   فریاد  کشیم 

ما باز به بیعت علی می آییم...

 وعــده ما 22 بهمن

  خلق حماسه ای دیگــر

 



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ | 16:28 | نویسنده : بانو |


معصومه (س) تفسیر معصومیت است که روزگاری در مدینه طلوع کرد،

معصومه (س) اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها،

معصومه (س) تفسیر بلند تبعیت است از ولایت

معصومه (س) فلسفه شیدایی است و غزل ماندن و بودن،

معصومه (س) نگین ایران است که در قم، شهر اقامه می درخشد

ای بانوی شکوفه و لبخند!

ای گنجینه ی دانش و معرفت!

میروی و زمین در سوز سرمایی شگفت فرو میرود؛

کبوتران، سیاه پوش غمی بزرگ بر رواق حرم مرثیه می خوانند

و زائران،  اشک ریز و ماتم زده،رفتنت را به سوگ نشسته اند.

خواهر امام غریب خراسان

 سلاله پاکی و معصومیت

دیوارهای خاک و افلاک، سیاه پوش داغ تواند

اشک های قم به خیابان های اندوه میریزد

همراه با متون فقاهت پس کوچه های ماتم، نوحه میخوانند

چون بانویی از جنس بهار، کوچ می کند

و پرستوها را در غربتی پیوسته می گذارد...



از انجماد زمین می رهانی ام بانو!

به سمت آینه ها می کشانی ام بانو!

دلم به پنجره هایت دخیل می بندد

شبی که منتظر مهربانی ام بانو!

مگر برای دلم عارفانه می خوانی!

که روبه روی خدا می نشانی ام بانو!

تمام خانه ات از عطر یاس لبریز است

به مرز عشق و جنون می رسانی ام بانو!

شما کریمه ترین مریم کویر قمی

سروش لحظه بی هم زبانی ام بانو!


وفات حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) بر محضر ولی عصر عج

و شیعیان و محبین آن بانوی مکرمه تسلیت و تعزیت باد.



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ | 10:11 | نویسنده : بانو |
دوستان گلم ببخشید که درست سرنمیزنم

فک کنم باید یه تمدد اعصاب داشته باشم .....  نمیخوام ناراحتتون کنم .

فقط خواستم یه چندروزی بهم وقت بدین تا برگردم به حالت عادی . برام دعا کنین که حسابی

محتاج دعاهای خیرتون هستم .




تاريخ : یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ | 17:0 | نویسنده : بانو |


با کمال مسرت روز میلاد امام حسن عسکری (ع) وبلاگ جدیدم رو

که به نام پدر بزرگوار ایشون امام نقی (ع) مزین شده ساختم .

اگه دوست داشتین سربزنین. آدرسشم اینه :

http://yaemamenaghi.mihanblog.com/



خدایا مرا ببخش...


شرمنده ام


از اینکه


حتما باید کسی به امام هادی (ع) بی حرمتی می کرد


تا من تازه او را به یاد بیاورم و قدمی بر دارم.




تاريخ : شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 13:46 | نویسنده : بانو |


دست بیفشانید و عود بسوزانید که یازدهمین مسافر بهار، از راه می رسد؛ قدم هایش

را شکوفه باران کنید!

زمین را بیارایید و ثانیه ها را در عطر شکوفه های عشق بپیچید. هلهله کنید و پای

بکوبید که اینک  یازدهمین فصل کتاب شیعه، با دست های سبزمردی از تبارملکوت،

ورق می خورد.

آمـــــــد ...

آمـــــد سیزدهمین حلقه از منظومه نور، سیزدهمین آیه از سوره عترت و سیزدهمین

ساقی میخانه عشق ...

آن که آمد شکوه آسمان، عظمت زمین، صداقت ایمان و نجابت آب است. بهار از

نامش شکوفا و عشق از یادش لبریز است!

او آمده است تا خورشید، مبدأ همه آیینه ها باشد. شکفتن بهار در بهاری دل انگیزتر؛

دمیدن گلِ حُسن در حُسنی فزون تر، روییدن گلی دلرُباتر در گلستان طاها!

با نام «حَسَن»، باب یازدهم کتاب امامت نگاشته می شود و این، مژده ای است برای

ما که چیزی به کلیّت روشنی نمانده است. چیزی نمانده به سرزدنِ یگانه گوهر عشق

و اتمام حجت...

از هم اکنون، دنیا چشمان پرفروغش را به انتظار می نشیند.

ای امام خوبی ها

قدم بر چشم های زمین نهاده ای و جهان روشن شد.

صفا آورده ای به ماتمکده دل دنیا!

روشنایی آوردی به شب های بی ستاره اهالی!

ای ستاره دنباله دار!

عشق، امروز، در سایبان مهربانی تو منزل می کند.

ردپاهای گمشده‌ی ما، مسافران طوفانند که پی عطر تو می گردند.

هر قدم که به تو نزدیک‌ تر می‌شویم،عطر بهشت را بیشتر حس می‌کنیم.

"ميلادت مبارك باد"

 


ميلاد فرخنده يازدهمين كوكب فروزان آسمان امامت و ولايت

ابن المهدي ؛ حضرت امام حسن عسگري عليه الاف تحية و السلام

بر فرزند عزيزش ؛ نور چشمان ما ؛ مهدي صاحب الزمان عج الله تعالي فرجه

شريف و همه دوستان مبارك باد.




اینم شیرینی مجازی به درخواست سمانه جونم

امیدوارم همیشه دلتون شاد و کامتون شیرین باشه




تاريخ : شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 0:15 | نویسنده : بانو |
پیش نوشت :

خیلی ساده حرفام رو و دغدغه هام رو مینویسم .چون آدم سیاسی نیستم. حامی هیچ حزبی

هم نیستم و فقط مطیع رهبر عزیزم هستم. طرفدارهیچ دولتی هم نبوده و نیستم. کار خوب رو

میبینم و کاراشتباه رو هم تو هر دولتی باشه ازش انتقاد میکنم پس لطفا انگ غرض ورزی

بهم نزنین. منم تو همین جامعه زندگی میکنم و از عزت ایران لذت میبرم و اشتباهات منو

رنج میده....


از دیروز که خطابه جناب رئیس جمهور رو تو جمع روسای دانشگاه ها شنیدم واقعا اعصابم

بهم ریخته ... شانس گند منم همسری دیروز هیچ کدوم از ساعت های خبریو فراموش نمیکرد

و تمام آیتم های خبری رو دونه دونه  میدید و این خطابه محترمانه!!! جناب رئیس جمهور روی

اعصاب من بود. نمیدونم ایشون چرا داره یکی یکی شعاراشو فراموش میکنه؟ کو اون عزتی

که ایشون قرار بود برای ملت ایران بیاره؟ واقعا گاهی فکر میکنم اگه این کارارو دولت قبل

انجام میداد و واکنش بیگانگان که در مقابل ایشون صورت میگیره اون موقع میشد کلی انگ

بی تدبیری و پوپولیستی بهش زده میشد . نمونه هایی که داره از حد میگذره مثلا :

ظاهر شدن خبرنگار سی ان ان با لباس غیررسمی در مقابل ایشون (گرچه میدونم این بی ادبی

همیشگیه و مختص این دوره نیست ولی دقیقا همچین موردی تو دولت قبل صورت گرفت و همه

اون رو ارجاع دادن به این که چون رییس جمهور سابق سیاستش ضعیفه و نرم و تفاهم آمیز

صحبت نمیکنه این حرکت شکل گرفته غافل از این که استعمارگران تا وقتی که ایران بخواد

استقلالش رو حفظ کنه روشی جز تخریب نخواهند داشت و ما چقدر ساده انگارانه به موضوع

نگاه میکنیم )

یا توزیع نامناسب سبد کالا در کشور که با ایجاد صف های طولانی باعث تحقیر ملت ایران در

رسانه های خارجی شدن

و همین مورد اخیرشون :سخنرانی جالبشون!!! که واقعا منو آتیش زد.حرفایی که توش منتقدان

توافقنامه "ژنو" رو عده ای فرد کم سواد دونست . واقعا آیا درسته که کسی که داعیه انتقاد پذیری

داشته اینجوری منتقدان خودش رو به باد اهانت بگیره؟ آیا همه منتقدان ایشون افراد کم سوادی

هستن؟ اصلا جناب رئیس جمهور بر فرضم که اینجوری باشه ولی یادتون باشه که انقلاب مال

همین ملت کم سواد !!!! به زعم شماست . فکر میکنم حافظه تاریخیتون فراموش نکرده که امام

خمینی (ره) فرمودن که انقلاب ما انقلاب کوخ نشین ها بود. همین کم سوادها به رهبری امام (ره)

در مقابل رژیم شاه و رژیم بعث عراق که نه، بهتره بگیم کل جهان ایستاد. 

جناب رئیس جمهور این حرفهای مستند خودتون رو یادتون رفته که :

« گاهی فکر می‌کنیم اعتراف به هرگونه اشتباهی به معنای شکست خواهد بود. این یکی از

بزرگترین اشکالات در نظام تصمیم‌گیری کشور است و متأسفانه هنوز در جامعه ما انتقاد جایگاه

خود را پیدا نکرده است... باید انتقاد به یک معروف و کار شایسته تبدیل شود و انتقادکننده در

انتظار تشویق باشد و نه تنبیه...بزرگترین شجاعت، پذیرش اشتباه و خطا از طرف مسئولان است.»

جناب رئیس جمهمور این کم سواد خوندن منتقدان سیاست های شما تشویقه؟؟؟؟ حسود بودن و

جیره خوار بودن جدیدا تو فرهنگ فارسی جزء کلمات تحسین آمیز قرار گرفته ؟؟؟؟

سخن رو کوتاه میکنم و فقط  آخر حرفام میگم که کاش شعارهامون یادمون نره و یادمون باشه

جایگاهی که بدست آوردیم از کجا بوده و هست؟


پ ن : جناب رئیس جمهور فک کنم از اعضای شورای شهر تهران بدبخت تر کسی نبود برای

دریافت سبد کالا ؟؟؟؟ این در حالی هست که به اکثر کارمندان و بازنشستگان تامین اجتماعی

(که وضعیت دریافتیشون واسه دولت مشخصه) این سبد تعلق نگرفته . حالا مردم عادی که از

جایی حقوقی نمیگیرن و وضعیت مالیشون جایی ثبت نمیشه که فک کنم عمرا چیزی دریافت کنن.

بهتر و راحت تر نبود که شما این مقدار پول رو به حساب یارانه واریز میکردین؟ آره ...شاید

اقتصادی نباشه و موجب تورم بشه  ولی بهتر از این سیاه نمایی ها تو رسانه های خارجی و

اتلاف وقت و انرژی مردم نبود ؟؟؟

پ ن 2 : با گذاشتن این پست تازه فهمیدم که ما حق نداریم حتی از دولت جدید یه انتقاد سالم

داشته باشیم. خیلی سخته ببینی این اشکال از انتقاد رو کسایی ازت میگیرن که برای دولت قبل

و ایرادات کارش اصطلاح گند زدن رو به کار میبرن و تو اون زمان به خودشون حق میدادن تو

هر مسئله ای اظهارنظر کنن و ایرادی نداشت که در موردش دانشی نداشته باشن و بدترین حرفها

و مستهجن ترین جوک هارو برای کوچیک کردن رییس جمهور سابق به زبون میاوردن ولی حالا

این همه مبادی آداب شدن . درسته میگن حافظه سیاسی خیلی کوتاهه ولی دیگه نمیدونستم تا این

مدت و در حد حافظه ماهی دووم داشته باشه. عزیزانی که از این انتقاد من که همراه هیچ کلمه

جسارت آمیزی نبود (برعکس خود جناب رئیس جمهور) دلخور شدین لطفا یه کم جنبه اتون رو

ببرین بالا و انصاف داشته باشین. شعارای رییس جمهور رو هم برای سرکار اومدنشون یادتون

باشه (یه نمونه کوچیکش: طرح صدروزه ای که قرار بود توش تثبیت قیمت و بعدهم تنزل قیمت

صورت بگیره ولی عملا هیچ فرقی با گذشته نکرده چیزی حتی با پایین اومدن قیمت دلار......

ادامه اش نمیدم چون حالم از دنیای سیاست بهم میخوره ) و بدونین این توقع رو خودشون تو

مردم به وجود آوردن. میخواستن از اول این همه خودشون و برنامه هاشون رو بدون ایراد

نشون ندن. وقتی ادعا میکنن پاشم وایستن .



تاريخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ | 12:0 | نویسنده : بانو |

سلام به دوستان خوبم و ممنونم از این که همراهی همیشگی شما واقعا باعث دلگرمی منه.

راستش رو بخواین این چندوقته دغدغه نوشتن این مطلب ذهنم رو رها نمی کرد اما فرصتی

پیدا نمیکردم . چندروز پیش با خوندن پاسخ یکی از دوستان به نظرم توی وبلاگشون مصمم

شدم که حتما جوابشون رو اینجا تو کلبه مفصل تر بدم و نظر دوستان رو هم بدونم.

 

ماجرای این مشغله ذهنی از اونجا شروع شد که از طریق کسی کلیپی بهم رسید و از ظاهر

کارتونی اون فک نمیکردم چیز خاصی باشه و با شازده ا و همسری دیدیمش و متاسفانه با فیلمی

 مواجه شدم که توش لعن به ..... بود. همسری گفت : هرچی بهشون میگی این کارارو نکنن تو

گوششون فرو نمیره. من هم واقعا ناراحت شدم.تو دنیای مجازی هم  وقتی داشتم به وبلاگ

دوستان سرمیزدم تو وبلاگ دوستی با پستی آن چنانی مواجه شدم و دیگه نتونستم ساکت بمونم

و ازشون خواهش کردم که لطف کنن و اون پست رو اصلاح کنن که پاسخشون منو واداشت که

این مطلب رو بنویسم شاید بتونم قانعشون کنم...

راستش حرف من اینه که تو این روزای وانفسایی که وهابیت و تفکیری ها دارن با شبهه افکنی

تو دین به ریشه اسلام ناب محمدی (ص) تیشه بزنن چرا ما با این کارامون باعث تفرقه بین اهل

سنت و شیعه میشیم . مگه ما قبول نداریم که شیعه هستیم و پیرو آقا امام علی (ع)... چرا ایشون

 25 سال در مقابل ظلم و جنایت اونها سکوت کردن؟ حتما  شما هم این شعرو زیاد شنیدین :

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

حضرت حیدر به نام فاطمه حسّاس بود

ای که بستی راه را در کوچه‌ای بر فاطمه

گردنت را می‌شکست آنجا اگر عباس بود...

واقعا ما چیو با این جملات و این نمونه رفتارها میخوایم ثابت کنیم؟

فکر میکنیم نعوذبالله عشق مولا امیرالمومنین(ع) به خانم حضرت زهرا(س) کمتر بوده یا

شجاعتش رو نداشتن که ریشه اشون رو بکنن؟ کسی که وقتی هجوم میارن به قبرستان بقیع

برای پیدا کردن قبر خانوم حضرت زهرا (س) لباس رزم میپوشه و در مقابلشون می ایسته و

میگه اگه قدم از قدم بردارن یه نفرشون رو زنده نمیگذاره باورتون میشه که  از ترس سکوت

کنه در مقابل این عداوت ها؟ آیا دلیلش چیزی جز جلوگیری از تفرقه بین مسلمونا میتونه باشه؟

ما درهرزمانی مامور به یک وظیفه هستیم برای تقویت یا حداقل حفظ دینمون .

وقتی میگیم شیعه هستیم چرا اون رو از عمق جان قبول نداریم ؟ اگه ما ادعای ولایت پذیری

داریم چرا به حرف ولی امرمون عمل نمیکنیم :


          آن كسانــى كه نادانستــه ، از روى غفلت ، گاهى از روى تعصب هاى كور و بيـجا

          چه سنــى و چه شيــعه ، به مقدسات يكديــگر توهيــن ميكننــد، نميفهمنــد چـه

          ميكننــد...بهتريــن وسيله بــراى دشمن همينها هستنــد،بهتريــن ابــزار در دست

                      دشمن هميــن ها هستنــد، ايــن خط قرمــز است.

                                         ۱۳۸۸/۰۲/۲۹   مقام معظم رهبری دامت ظله

بیایم یه کم منطقی تر و مسئولانه تر درباره حب و بغضمون رفتار کنیم . اگه واقعا به اسلام

و به پیامبر و فرزندانش محبت داریم ببینیم برای ثبات دین چکاری باید انجام بدیم .همونجور

که امامان ما تو هر دوره ای به اقتضای زمان گاهی با سکوت ، گاهی با قیام ،گاهی با دعا

و گاهی با بحث و مناظره  این وظیفه رو انجام میدادن.

فکر میکنم تو این دنیای تبلیغات مسموم دشمن بحث مستدل خیلی کارسازتر از این لعن و

نفرین هاست. یادمون باشه یک شیعه واقعی رهروئه ( رهروی ولی امرش) نه پیشرو...

 

پ ن : تا ریخچه پیدایش وهابیت رو میتونین از این قسمت بخونین خیلی کامل

توضیح داده شده ( لینک تاریخچه وهابیت ) اینم برای جناب حقیقت که میگفتن

وهابیت یه تهمت هست و وجود خارجی نداره و اون رو به نقل از مقام معظم

رهبری گفتن که من هیچ وقت چنین چیزی رو نشنیدم به این عنوان که ایشون

وهابیت رو تکذیب کرده باشن و مطمئنم منظور ایشون از حرفهایی که زده شده

چیز دیگه ای بوده. بله وهابیت برای سرکوب مسلمان ها اومد و اونم نیرنگ

استعمار پیر بود اما نه به اون شکلی که جناب حقیقت گفتن تو حرفاشون.

توصیه میکنم برای آشنایی بیشتر حتما این مطلب رو بخونین.

 



تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 12:20 | نویسنده : بانو |





 
این روزها ، روزهایی ماندگار و فراموش ناشدنی در تاریخ ملت بزرگ ماست .
 
روزهای پیروزی انقلاب اسلامی است .
 
انقلابی که رساترین فریاد تاریخ ، یعنی امام امت ، آن را رهبری کرد و به فرجام
 
رساند و برای حفظ آن ، با تمام وجود تلاش کرد.انقلابی که مبتنی بر بینش عمیق
 
توحیدی و الهام گرفته از انقلاب سرخ عاشورای حسینی بود ، که درآن عده ای
 
قلیل، با اعتقادی وسیع و راسخ ، نیروهای کفر و باطل را شکست دادند و چشم
 
قدرتمندان را خیره ساختند. دهه فجر، فرصت بازنگری در ارزش ها و آرمان هاست؛
 
و این که چه بودیم و چه می کردیم و چه می خواستیم، و اکنون کجاییم و چه می کنیم.
 
کمترین ثمره این انقلاب، گشودن فصلی نو درتاریخ معاصراست واین اتفاق بزرگی
 
است ، اتفاقی که باعث سربلندی ملت بزرگ ایران شد وامروزانقلاب اسلامی ایران
 
به درجه ای ازرشد و بالندگی رسیده که جهان را تحت تأثیر خود قرارداده وملت های
 
آزادی خواه از این انقلاب بی نظیر الهام می گیرند.
 

فرارسیدن ایام فرخنده دهه ی مبارکه ی فجر، دهه ی پیروزی ، دهه ی رسیدن به اوج
 
بلندی وقدرت ، دهه ی نجات از ظلمت واستثمار برهمه شما دوستان عزیز وعاشقان
 
ولایت مبارک باد.
 
 

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر رفت، تفنگ پدری هست هنوز

گرچه نیکان همگی بار سفر بربستند 

 شیرمردی چو علی خامنه ای هست هنوز

گر امام شهدا نیست کنون در برمان 

خلف صالح و مظلوم علی هست هنوز...



تاريخ : شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ | 10:1 | نویسنده : بانو |
سلام به روی ماه همه ی دوستان خوب و بامعرفتم

میگین چرا نیستی؟

میگین چرا سرت شلوغه؟

میگین چرا نمی نویسی؟

اگه بگم که میشه حرفای تکراری ..... نمیدونم چرا این جوری شده این چندوقته ؟!!! فقط وقت

میکنم بیام کامنتارو تائید کنم اونم خط در میون و بعدم اگه بشه اگه بشــــــــــــه یه سری به

چند تا از وبلاگ دوستا بزنم. یکسره کارایی پیش میاد که اصلا انتظارشو ندارم یا هم که جناب

همسری تشریف میارن خونه و باید رفت برای رسیدگی به امور خانه داری ........ تازه مثلا

دیروز برنامه ریزی کردم پست جدیدمو بنویسم و داشتم مینوشتم که یهو ساعت ده و نیم تلفن

زنگ زد و خواهرای همسری به خاطر حضور مامانشون اینجا (از پریشب ) گفتن که میان

خونمون . کل برنامه ریزی که داشتم از نوع غذایی که تصمیم گرفته بودم درست کنم تـــــا

برنامه ریزی برای انجام کارای خونه بهم خورد و مجبور شدم همه برنامه های فوق العاده از

جمله رسیدگی به کلبه رو کنسل کنم. دقیقا حس گردانی رو داشتم که به صورت گازانبری قیچی

شده بود. (این حالتو محمدآقای موسوی فک میکنم کاملا درک کنن ) نزدیک ناهارم که

برادر همسری وخانومشون یهویی و سرزده به این جمع اضافه شدن و کلا جبهه کامل شد  

شانس خوبم اینه که وقتی استرس میگیرم غذا زیاد درست میکنم . بعد از ناهار و چای و میوه

کم کم مهمونا متفرق شدن ولی من دیگه نایی واسه نشستن نداشتم .به دستور همسری دو

ساعتی استراحت کردم . و اما ادامه ماجرا این بود که با تعارفی مجدد یکی از خواهرای

همسری که شوهرش مسافرت بود برای شام و در ادامه کلا شب رو اینجا موندن ( قدمشون

روی چشم ....... خیلی مهمون رو دوس دارم حتی اگه سرزده تشریف بیارن البته اگه خونه

مرتب باشه ) الانم زودتر پاشدم تا قبل از بیدارشدنشون بتونم یه کم اینجارو سرو سامون

بدم و شاید بتونم از خجالت دوستا دربیام. اینم شمه ای ازمشغولیات من ( زندگی متاهلیه

دیگه گاهی برات سورپرایز داره در حد تیم ملی که چه عرض کنم شایدم لالیگـــــــــــا )

شده حکایت " تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمَل... "

 

پ ن 1: اون پست نیمه کارو رو هم تکمیلشو گذاشتم واسه یه وقت مناسب چون بحث جدیه و

نمیخوام سرسری ازش بگذرم.پیشاپیش به خوندنش دعوتتون میکنم و میخوام که مثل همیشه

از نظرات خوبتون استفاده کنم.

پ ن ۲: دوستان گلم کامنت های پر از مهرتون رو میخونم و کلی انرژی میگیرم ولی برای

تائیدشچون خودم رو ملزم میدونم جوابی داشته باشم زمان لازمه. من رو برای تاخیر تو

تاییدشون ببخشید.

پ ن ۳: شیرین عزیزم بیشتر از یک ماهه (شاید نزدیک دوماه) وبلاگت برام باز نمیشه

خانومی. بخدا بی معرفت نیستم و هرروز وبلاگت رو با مرورگرهای مختلفی که روی

سیستم دارم بازمیکنم ولی چیزی نشون نمیده.نگرانتم عزیزدلم . کاش میومدی و اشکالش

رو برطرف میکردی . دلم واست حسابی تنگ شده . خیلی وقته ازت بی خبرم (اینو تو تمام

پستا میزارم فعلا تا خبری ازت بشه گلم...نگران خودت و کوچولوی نازت هستم عزیزم )



تاريخ : چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ | 8:47 | نویسنده : بانو |
هر شب!

در خیال خویش

ضریحت را

با آب دیدگانم غبارروبى مى كنم

و با نسیم

كبوتران ضریحت را

در دیدگانم

مجسم مى كنم

و بر گنبد طلایى ضریح تو

طواف مى گذارم

چشم هایم؛ شیدا...

براى یك لحظه

یك ثانیه

حضور صمیمى ات را

در ضریح ترسیم مى كند

و من

بى قرار مثل یك قطره حباب

رنگین ترین رؤیا

و مجنون ترین مجنون مى گردم

و از خطوط سبز تخیل

بر وادى عشق تو گام مى نهم

و در سفر به نزد تو

یا غریب الغربا

حكایت هاى خسته جانم را بازگو مى كنم

و كبوتر ذهنم را

از حرم تنگناى خویش

بر وادى عشق تو رهسپار مى گردانم...


السَــــــــّـــــلام یا حضـــــرت عشــــــق



پ ن:

شیرین عزیزم بیشتر از یک ماهه (شاید نزدیک دوماه) وبلاگت برام باز نمیشه

خانومی.بخدا بی معرفت نیستم و هرروز وبلاگت رو با مرورگرهای مختلفی که

روی سیستم دارم بازمیکنم ولی چیزی نشون نمیده.نگرانتم عزیزدلم . کاش میومدی

و اشکالش رو برطرف میکردی . دلم واست حسابی تنگ شده . خیلی وقته ازت

بی خبرم :((



تاريخ : دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ | 10:7 | نویسنده : بانو |


کـشـتـی نـسـاز، ای نــوح! طــوفـان نخواهد آمد

بـر شــوره زار دلــهــا بــــــــــاران نـخـواهد آمد

شــایــد خـــدا بـه شــعــرم لــبخند زند ولیکن

جائی که سفره خالیست مـهـمـان نخواهد آمد

رفـتـی کــلاس اول ایــن جــملــه را عوض کن:

آن مـــــرد تــا نــیــایــد بــــــــــاران نخواهد آمد ...



تاريخ : شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 13:53 | نویسنده : بانو |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.