【 آدمیــت مـُــرده بــود 】

از همان روزی که دست حضرت قابیل!
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان « آدم »
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
【 آدمیــت مـُــرده بــود 】
گر چه « آدم » زنده بود!

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
【 آدمیــت مـُــرده بــود 】

بعد
دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ « آدم » هم گذشت
ای دریغ!
【 آدمیــت بـرنگشــت 】

قرن ما
روزگار【 مــرگ انسـانیــت】 است
سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی ست
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت، ابلهی ست
من که از پژمردن یک شاخه گل
از فغان یک قناری در قفس
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار !
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
واندرین ایام، اشکم در پیاله، زهر و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای! جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود خود را
در پیش چشم خلق پنهان می کنند!
هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند!

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست!
فرض کن
یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن
جنگل بیابان بود از روز نخست!
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور

صحبت از【 مــرگ محبــت 】
【مــرگ عشــق】
گفتگو از
【مــرگ انســانیـــت】است!


                                                                            فریــدون مشیـــری


تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | 15:18 | نویسنده : بانو |
 
 
غــُــصـّه دار که ببینــــمت , نَـــفَس هَــــــــم به کامَــــــم تلــــخ می شود آقا....


تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | 12:24 | نویسنده : بانو |
 

من ندیدم که کریمی ، به کَرَم فکر کند


به چه مقدار به زائر بدهم ؟ فکر کند


از شما خواستن عشق است ؛ ضرر خواهد کرد


هرکه در وقت گدایی به رقم فکر کند


بهتر آن است که زائر اگر آمد به حرم


سه قدم عشق بورزد ، دو قدم فکر کند...

 

 
 
در ایـن شـهـر کــه نـمـی‌تـوان بــه هـیـچ‌کـس اعـتـمـاد کـرد !

حـــــرمـی هـسـت کــه مـی‌تـوان حـتـی بــه دیـوارهـایـش تـکـیــه زد
 
چــه رسـد بــه صـاحـبـش !    دلــــــتنگتـــــــــــم مولای من
 
 
امام صادق (ع) :
تعیین مقدرات در شب ۱۹ رمضان،
تایید آن در شب ۲۱
وامضای آن در شب ۲۳ انجام میشود . . .
 
التماس دعا دارم از شما دوستان بزرگوارم در این شب پراز برکت

 


تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 13:43 | نویسنده : بانو |

هوای کوفه غبارآلود است امشب

غبار غربت مولا ...

سخت متحیرم

از طاقت مردمانی که هنوز نفس می کشند

در این بی نفسی غربت !!!

این روزها عجیب غبطه میخورم

حسرت می کشم حال آن چاهی که همدم دردهای غریب کوفه بود

درختانی که در پناه گرمای وجود زندگی بخش او بالیدند و قامت راست کردند

دلم میخواست خاک میشدم

تا بوسه می زدم  بر قدوم مبارکش

آن گاه که در تاریکی شب

در کوچه پس کوچه های شهر

 انبان نان و خرما برای یتیمان بر دوش می کشید

نه ............ نه

اصلا من می خواستم همان انبان بودم

و می بوسیدم شانه های پرصلابت شیرمرد خیبر را

و  با گرمای دستانش که نه ، با گوشه ی نگاهش جان می یافتم

و اوج می گرفتم تا عرش اعلی !!!

 

 

card postal ghadr Patugh 4 کارت پستال شب قدر

 

شهادت اسوه گذشت و مردانگی

حضرت علی (ع) بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد



تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 10:45 | نویسنده : بانو |

امشب اینجا خبریست

آسمان قفل گشوده، ابریست

وقت باریدن الطاف رحیم است کنون

و جهانی که همه غرق نیازست امشب

وندر این هنگامه

دل من نور خدا ، بوی خدا می خواهد

من دلم یک بغل آغوش خدا می خواهد....

 

 

 

از غافلان حساب دلم را جدا کنید

حرف و حدیث کهنه خود را رها کنید

چیزی به شب نمانده به خلوت که می روید

قدر است، قدری دل شکسته ی مارا دعا کنید

التمـــــــــــــاس دعا



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 14:59 | نویسنده : بانو |

images.jpg

 

 ljgb.jpg

 

 

68537829068275428409.jpg

 

 

03-01-2013 07-39-12 ب.jpg

 

576465768.jpg

 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه چهاردهم تیر 1393 | 12:38 | نویسنده : بانو |
 

 بارالها،درهای رحمتت باز شده

 و شوق پرواز دارد دلم

 نمی دانم پاهای دربندم تا کجا به من اجازه پرواز می دهد

 اما می دانم که تو مهربان ترینی

 می آیم به سویت......... این بندها را بگسل از پاهایم

 و به من پر پروازی ده همچون سیمرغ

 ببخش مرا و عجز و لابه ام را بپذیر

می خواهم تنهایی ام را با تو قسمت کنم ... فقط تو کنارم باشی

صدایم کن

و قبل از آن با انگشتان اهورائیت

مرا از این خواب زمستانی غفلت بیدار نما و شنوایم فرما

صدایت روحم را صیقل می دهد

می خواهم در زلال معرفت به تو غرق شوم

مگذار که تاوان نمکدان شکنی های من

دوری تو در این ماه مغفرت و رحمت باشد.



تاريخ : شنبه چهاردهم تیر 1393 | 10:59 | نویسنده : بانو |
 
 
 
دلــم نــه هــوای ِ گنـبـد ِ طلـایـی تــان را،
 
نـه هـــوای صـحـن و رواق هــای تــان را،
 
نـه هــوای مـسجـد ِ گـوهــر شـادتــان را،
 
نـه هــوای ِ نـقــاره خـانـه تــان را،
 
کـه هــوای خــود ِخــودتـان را کـرده اسـت …
 
کـه بـگـویـم:
 
 
” الـسلـامُ عَـلَیـکَ یــا عَلـیَّ بـنَ مـوسـی،اَیُّـهَـا الـرّضــا “
 
 
پ ن:
آقاجون طلبیدی و من رو باز شرمنده لطفت کردی.
و شرمنده تر این که گیج بودم ... شاید باورم نمیشد . شاید به خاطر حال و روزم بود که خودت
بهتر ازش خبر داری. آقاجون این روزا خیلی گیجم. منو ببخش و دستم ر رها نکن که بدون نظر
لطف شما من هیچ هیچم.


تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 | 13:53 | نویسنده : بانو |

 

آدمه دیگه .....

همش که حالش خوب نیست .

چقدر بده تو بهترین لحظات زندگی حس کنی کلی حرف رو دلته ...

میخوای بگی ولی نمیتونی . نمیتونی ، نه این که واقعا تواناییشو نداری، نمیگی چون

نمیخوای لحظات خوب زندگیتو خراب کنی. سکوت میکنی ولی ....

کاش آدما یاد میگرفتن زبان سکوت رو

دیروز که تو تصویر نوشته ها جستجو میکردم این جملات رو پیدا کردم. حرفایی بود که

شاید میخواستم به زبون بیارم ... اینکه بگم :

هـــــــــِــــــــی حواست هست...

13408215673.jpg

میدونی چیه؟ ....

-تصویری_جملات-فلسفی_shabhayetanhayi-3.jpg 

و من هم واقعا معتقدم که ...

gal515.jpg

 

images.jpg

 

01-29-2014%2012-33-02%20ب.jpg

 

amoozande-elham-bakhsh_doostiha-ir-4.jpg

و این که یادمون باشه که ...

02-24-~1.jpg

 یـــــــا این که ...

persian-star_org_001.jpg

گاهی این قدر خسته میشی که .....

137430526628241.jpg

ولی با همه این پستی و بلندی ها نهایت به این نتیجه میرسی که ....

untitled.png

و باید تصمیم بگیریم ........

show_pics_any.jpg

چون قانون زندگی اینه ....

0_606988001358445352_taknaz_ir.jpg

پس به این شکل عمل کنیم :

21.jpg

چون ایمان دارم که خدایی دارم که مهربون ترین بوده برام و یقین دارم که .....

670797_gtvnbr1s.jpg

اما با تبصره های ...

gal384.jpg

 برای خودم لذت و آرامش بیشتری جستجو میکنم و فراموش نمیکنم که ...

elham-bakhsh_farsv-23.jpg

و تمام تلاشم رو انجام میدم تا بهترین باشم تا لایق ارزشمندترین مکان های دنیا باشم .

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم خرداد 1393 | 13:9 | نویسنده : بانو |

ماه شعبان که به نیمه میرسه  دل ناخودآگاه شاد میشه...

اما این شادی با یه حس غریب غربتی همراهه !

چه سخته چشم انتظاری...توی کلاس انتظار شاگردی کردن خیلی سخته.

کاش لیاقت شرکت توی این محفل رو داشته باشیم وکاش برسه اون روزی که

چشممون به جمال بی بدیل مولا و سرورمون روشن بشه (ان شاالله)

 

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است:

السلام علیک یا بقیة الله الاعظم

اللهم عجل لولیک الفرج

و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

 

     

    باز دنیایم پر از ریحان و نرگس گشته است

 

    از همایون مقدمت ارض و سماء هم نورباران گشته است

 

     وز لبان عاشقان این زمزمه دائم به گوشم می رسد

 

    "یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور"

 

    من ندانم چون کنم با این غم سرگشتگی؟

 

     این دل حیران من را می شود رامش کنی؟

 

     من خودم گمگشته ام آقا و ای مولای من

 

     می شود آیا مرا پیدا کنی؟

 

     می شود چشمان زیبایت به سویم بنگرد؟

 

     این دل شیدای من را مست و رسوایش کنی

 

      من که لبریز گناهم سرورم

 

       کاش می شد یک نظر این نامه را بیضاء کنی

 

           یابن الحسن (عج) 

 روحی فداک، متی ترانا و نراک

 

 

میلاد آقا امام زمان عج روحی فداه

رو به محضر نائب برحقش امام خامنه ای دامة ظلة

و شما دوستان عزیزم تبریک و تهنیت عرض میکنم.

التماس دعای فرج

 

پ ن: شرمنده که مهمون داشتم و این چندروزه حسابی درگیر بودم . نشد بیام به دوستان گلم سر بزنم. به یاد همگی هستم و تو این عید فرخنده براتون بهترین هارو از آقا امام زمان عج میخوام ...... التماس دعا



تاريخ : جمعه بیست و سوم خرداد 1393 | 10:8 | نویسنده : بانو |
سلام به همگی

فک کنم دیگه باید عطای این نت لعنتی رو به لقاش ببخشم با این ادابازی ها و مزخرف کاری هاش نمیدونم واسه همه اینجوریه یا فقط واسه ما ؟ بخدا دیگه از همه خجالت میکشم و فک میکنم اگه دوباره این دلیل رو برای تاخیر حضورم بیارم دوستان فکر کنن بهونه آوردنه ولی نیست. چون هروقت من وقتی گیر میارم این مشکل رو باهاش مواجه میشم .

امروز که وقت کردم به کلبه و دوستام سربزنم باز سرعتش گند شده. دوساعته نشستم تا یه وبلاگ باز کنه. تازه وبلاگ که بازمیشه کامنتدونی ها با این اوصاف اصلا کد نمیده .چون کامنت نمیتونم بنویسم همینجا از همه دوستان عذر میخام مخصوصا از طاهره عزیزم و نسیم گلم که واقعا شرمنده شدم که نتونستم به موقع به کلبه هاشون سربزنم. بقیه دوستان رو هم که اصلا وقت نمیشه برم . دعا میکنم حال همگی خوب باشه و سلامت و شاداب باشین در الطاف پناه خداوند مهربون.

کی میخواد این سرعت نت تو کشور ما درست بشه و اینقدر وقت از ملت نگیره برای انجام یه کاری من نمیدونم؟

 

راستی روز میلاد حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان رو به شما دوستان عزیزم تبریک میگم

بازهم از همه معذرت میخوام.

 

پ ن : به خاطر این مشکلات کامنتهارو بدون جواب تائید میکنم. اگه وبلاگ دوستان باز بشه سرمیزنم برای تشکر از لطفتون که برام مایه دلگرمیه.



تاريخ : دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 | 12:50 | نویسنده : بانو |

 



آقا اجازه ! دل زده ام از تمام شهر
بی تو دلم گرفته از این ازدحام شهر
آقا اجازه ! دست خودم نیست خسته ام
در درس عشق من صف آخر نشسته ام
در این کلاس ، عاطفه معنا نمی دهد
اینجا کسی به پای تو برپا نمی دهد
یعنی نمی شود که ببینم سحر رسید ؟
درس غریب غیبت کبری به سر رسید
آقا اجازه ! بغض گرفته گلویمان
آنقدر رد شدیم که رفت آبرویمان
استاد عشق ! صاحب عالم ! گل بهشت!
باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت
یک روز میرسد که بگویند ز آسمان
آن مرد آمده است ، کجائید عاشقان ؟
آن مرد آمده است که باران عطا کند
تا این کویر غم زده را کربلا کند
آقا اجازه ! مادر پهلو شکسته ات
آیا شود که گوشه چشمی به ما کند ؟
اللهم عجل لولیک الفرج


تاريخ : شنبه هفدهم خرداد 1393 | 9:2 | نویسنده : بانو |

با سلام ای آقا
شبتان مهتابی ...
روز میلاد شما در پیش است
عرض تبریک آقا ...
و کمی بیتابی
چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد!
کوچه ها منتظرند
دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دگر
پس چرا دیر آقا ؟!

ای نفس ها به فدای کف نعلین شما !
 
اندکی تند قدم بردارید...


تاريخ : شنبه هفدهم خرداد 1393 | 8:57 | نویسنده : بانو |

سلام امام عزیزم

۱۴ خرداد که میشه بیشتر جای خالیتونو حس میکنم.وقتی تلویزیون فیلم های

زمان رحلتتون رو پخش میکنه بدجور قلبم فشرده میشه... با این که اون موقع سن

زیادی نداشتم ولی رفتنتون خیلی برام سخت بود، مثل این که پدربزرگ خودمو از

دست داده بودم. عاشق چهره مهربونتون بودم وهمیشه آرزو داشتم از نزدیک ببینم

که با رفتنتون این آرزو برام محال شد...وای که چه روزای سختی بود.

این که دیگه کی میتونه جای شمارو بگیره فکر همه رو مشغول کرده بود .اما حالا

چه آرومیم با وجود نائب برحق شما...چقدر چهره ی دوست داشتنی ولبخندای شیرینش

یادآور روزهای خوب با شما بودنه.مظلومیتشون این قدر دلم رو غصه دار میکنه که

آرزو میکردم  کاش خودتون بودین و جواب دشمناشون رو می دادین و اونارومتوجه

میکردین که چه نعمتی داریم و قدرش رو نمیدونیم. کاش قدر می دونستیم و این همه

خون به دلشون نمی کردیم با جهالت و نادونی خودمون و این قدر آب به آسیاب دشمن

نمی ریختیم .

آقاجون !امام خوبم این روزا خیلی دلتنگتونم.دعامون کنین تا خدا بصیرتی عماروار

 به ما نصیب کنه  .                                            الهی آمین

 

اللهم احفظ

سیدنا و مولانا و قائدنا الامام الخامنه ای



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم خرداد 1393 | 13:47 | نویسنده : بانو |


تقویم را برمیدارم

و می نویسم

روی این صفحات:

سوم شعبان: وَ الـشَّمْسِ وَ ضُحاها

چهارم شعبان: وَ الْـقَمَرِ إِذا تَلاها

پنجم شعبان: وَ الـنَّهارِ إِذا جَلاَّها...

 

السلام علیک یا سید الساجدین(ع)

 

 تو می‏آیی و ذائقه واژه‏ها،از عطر دعا آکنده می‏شود.

 
تو می‏آیی و بر صبح لبانت، معنویت عارفانه نقش می‏بندد.
 
تو می‏آیی و روح ناآرام سجاده‏ها رابه آرامشی خواستنی می‏سپاری.
 
می‏آیی و شولای باران بر دوش، باب الحوائج می‏شوی.
 
دست بالا می‏بری و برای درخت‏های بهشت، باران تلاوت می‏کنی.
 
صحیفه سینه را می‏گشایی و صحیفه سجادیه ‏ای می‏نویسی
 
که زبور آل محمَد می‏شود...
 
 
 
 


تاريخ : سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 | 10:20 | نویسنده : بانو |
 
 
میلاد آقا اباالفضل العباس (ع)
 
 بر اسوه رشادت و بصیرت و جانبازی
 
رهبر عزیزم حضرت آیة الله العظمی خامنه ای دامة ظله  تبریک و تهنیت باد.


تاريخ : دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 | 11:4 | نویسنده : بانو |

 
شروع فیلم:
 
تصویر سقف یک اتاق... دو دقیقه از فیلم گذشت ...سه ، چهار، پنج ...هشت دقیقه ی اول
 
فیلم تنها تصویر سقف اتاق!
صدای همه درآمد. اغلب حاضران درحال خروج از سالن نمایش بودند...

 
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده روی تخت رسید.
 
جمله زیرنویس فیلم:

این تنها 8 دقیقه از زندگی این جانباز بود و شما طاقتش را نداشتید!!!


تاريخ : دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 | 10:42 | نویسنده : بانو |

 

میلاد آقااباالفضل(ع)
 
ماهتاب شب های غریبی حسین(ع)

و اسوه باشکوه جانبازی و روز جانباز
 
بر تمام شیعیان و محبین مولا (ع)
 
به ویژه جانبازان بزرگوار مبارک باد.
 

دامن علقمه و عطر گل یاس یکی است

قمر هاشمیان در همه ی ناس یکی است

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است
 
 


تاريخ : دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 | 10:27 | نویسنده : بانو |
 
 f51d4fb33372f1276aa09d0b1ee64ab5-425.jpg
 
امروزصدای آهنگهای لس آنجلسی آنقدربلندست که فریادهای"حاج مهدی باکری" بگوش نمیرسد!!!
امروزه همه «حاج ابراهیم همت» را با اتوبان همت می شناسند!!!
امروزنام شهیدرا برای اینکه بچه ها خشونت طلب بارنیایند ازکوچه ها برداشته
 و نام نگین وجاوید می گذارند!
امروز ستارگان هالیوود آنقدر زیادند که دیگر کسی ستارگان درخشان کربلای ایران را نمی بیند!!!
امروزهمه به دنبال کسب نام هستند و گمنامی فقط برای شهدا به ارث رسیده است!!!
امروزجانبازان موجی را از اجتماع دور نگه می دارند تا آسیبی به افکار عمومی نرسانند!!!
امروز کسی نمیداند"مهدی باکری" دروصیت نامه خود ازخدا خواسته بود جسدش برنگردد
و تکه ای از زمین را اشغال نکند!!!
امروزکسی نمیداند،شب عملیات خیبرحاج مهدی باکری،برادرش حمید باکری راجاگذاشت ورفت!!!
امروزکسی نمی داند مهدی زین الدین، رتبه چهار کنکور سراسری را داشت!!!
 امروز کسی نمی داند تکه های پیکر شهیدی را درون گونی برای خانواده اش فرستاده بودند!!!
امروز مانتو ها روز به روز تنگ تر و کوتاه تر می شود!!!
امروز قرن ۲۱ است!!!
در روایات آخر الزمان هست که همه از آمدنت نا امید می شوند بعد می آیی...
آقا جان!
ما نا امید نیستیم.
بیا آقــــــــــــا . . . بیا آقـــــــــــــا


تاريخ : یکشنبه یازدهم خرداد 1393 | 12:10 | نویسنده : بانو |

بـعـضـی حـرف هـا گـفـتـنـی نـیـست،نـوشتـنـی نـیـسـت . . .

بـغـض کـردنـی ست،گـریـستـنـی ست،زار زدن می خـواهـد !

کربــــــلا .... کربـــــــــلا

 

 
امام سوم دنیا, امام عاشورا

اگر تویی هدف عشق, خوش به حال خدا

برای انکه بیابیم ماخدایت را

گرفته ایم نشانی رد پایت را
 


تاريخ : یکشنبه یازدهم خرداد 1393 | 11:21 | نویسنده : بانو |

عید مبعث

بر محضر ولی عصر عج

و تمامی مسلمین جهان و شما دوستان عزیزم

تبریک و تهنیت باد.

 

 

بیا و باز بخوان محمّد ص

بخوان به نام پروردگارت

که این دنیا پرشده از سیاهی و ظلمت جهل

جهالت مدرن شده

غرور و خودخواهی نوع بشر

آدمی که اینچنین به خود و دانایی اش غره شده

که  اندیشه اش را فراتر از آفریدگارش میداند

و خرده میگیرد به حکمت ایزدی

بیا و باز بخوان محمّد ص 

بخوان خداوند را به ظهور فرزندت مهدی عج

تا برخیزد به انتقام و خونخواهی مظلومان

تا جهانی را پرکند از عدل و داد

بخوان محمّد ص که جهانی تشنه کلام تُست ای معجزه ی آفرینش...

 

 



تاريخ : سه شنبه ششم خرداد 1393 | 18:54 | نویسنده : بانو |

 

http://axgig.com/images/52233189327430938109.jpg 

خدایا شکـــــرت

نمیدونم چه جوری ازت تشکر کنم؟

امروز من خوبم... عالی و آروم .حس میکنم نگاهت منو آروم کرده .

خداجونم شاید برای بعضیا خنده دار باشه ولی برای من این کلبه معجزه میکنه... بارها و بارها

امتحان کردم. وقتی دردامو ، دلتنگی هامو توش مینویسم انگار دست نوازشت روی سرم قرار

میگیره و آروم میشم. شاید چون اینجارو فقط و فقط ساختم تا به تو نزدیک بشم. حالا اینجا برام

مثل یه محراب مقدسه و ایمان من رو روز به روز به تو بیشتر میکنه. اینجا دارالشفایی شده که 

داروی تجویزیش آغوش تو و دعای دوستان پاکی که دارم،هست و باوجود این داروی معجزه آسا

دیگه نیاز به هیچ آرام بخشی نخواهم داشت و من سرتعظیم فرود میارم در مقابل این همه عظمت

و پاکی و محبت.

دوستان عزیز و بزرگوارم آرامش امروزم رو مرهون دل پاک شمام که همیشه همراهم بوده.

ازتون صمیمانه ممنونم

 

پ ن : دیروز وقتی مطلب رو گذاشتم خیلی حالم خراب بود . موقع ناهار دوباره دلشوره ها و

استرس بدجور کلافه ام کرده بود . بغض داشت خفه ام میکرد و مجبور بودم برای زهر نشدن

کام عزیزانم سکوت کنم . بعد ناهار و شستن ظرف ها بازم دست چپم به خاطر این دلشوره های

الکی و عصبی بودنم بی حس بود و هنوز بغض داشتم اینقدر که نتونستم جلوی خودمو بگیرم و

یهو با دوکلمه درددل با همسری بغضم ترکید. طفلکی گیج بود و طبق معمول اولش زد به شوخی

و بعدشم نصیحت و این حرفا ، ولی من نه تنها با حرفاش آرومتر نمی شدم تازه بیشترم عصبی

می شدم .بهش گفتم فقط دلم می خواد گریه کنم. بزار آروم میشم خودم... اما این دفعه گریه ام

فرق داشت . انگار داشت مثل یه آب روی آتیش عمل می کرد. کم کم آرومم کرد. این قدر آروم

که انگار نه انگار که من خیلی وقته درگیر اون حالات بودم. امروز صبح که بیدار شدم حتی با

شوک و استرسی که بهم وارد شد ( آخه موبایلمو گذاشته بودم کنارم و همین باعث شده بود

خواب آلوده زنگش رو قطع کنم و دوباره بخوابم و شازده به مدرسه دیر برسه. بماند که با چه

هولی حاضر شدیم و بدو بدو تا مدرسه رفتیم) در کمال تعجب دیدم که با جود این من آرومم و

مشکلی برام پیش نیومد دیگه . حالا من چی میتونم بگم جز این که اون رو یه نگاه پرمهر از

طرف خدا بدونم و این درست وقتی اتفاق میفته که من حس میکنم غیرخدا پناهگاه دیگه ای

ندارم و به معنای واقعی به کلمه توکـــّـل فکر میکنم .



تاريخ : دوشنبه پنجم خرداد 1393 | 15:40 | نویسنده : بانو |

 

خدایا دارم به معنای واقعی کلمه ، جون می کنم این روزا ... چرا این جوری شدم؟!!!

 

خدایا خودت که داری می بینی ، خودت حالمو خوب کن.

خدایا دلم فقط تورو می خواد . می خوام تنها باشم . هیچی دیگه آرومم نمیکنه.

این اشکای لعنتی چرا بند نمیاد؟

این بی قراری ها... آشفتگی ها... کج خلقی ها...

خداجونم از خودم متنفرم که باعث آزار میشم ولی به بزرگیت قسم دست خودم نیست.

سرم داره میترکه .همیشه دلیل حال بدم رو می دونستم ولی اینبار هیچی،هیچی رو درک نمی کنم.

میام کلبه تا آروم بشم چون حس میکنم این جا راحت باهات حرف میزنم.

خداجونم آرومم کن که میدونم دوای دردم فقط آغوش توئه و بس!!!

 



تاريخ : یکشنبه چهارم خرداد 1393 | 11:6 | نویسنده : بانو |

 



تاريخ : یکشنبه چهارم خرداد 1393 | 10:36 | نویسنده : بانو |

 

می آیی

پر از غرور

با دلی راسخ

و چشمانی پر از شوق امید

دنیایت چه زیباست

کاش لحظه ای به من بدهی

این زلالی ، پاکی و صفایت را

عظمت همتت را

استواری گام هایت را

همان که اکنون حلاوت آزادی را بر من چشانده

و نوش یک زندگی بی دغدغه تجاوز ناکَسان

غیرتت را پاس می دارم

برادر رزمنده ام

و شیرینی سالروز این پیروزی گوارای وجود نازنینت!

 

 

پ ن :

سلام به همه ی دوستان عزیزم

نمیدونم چرا این همه کارا تو هم گره خورده. با خودم عهد کردم تا کامنت هارو تائید نکردم و

به وبلاگ دوستا سر نزنم ، آپ نکنم ولی خب نشد. از این مناست بزرگ نشد بگذرم. الانم منم

و بیشتر از چهل تا کامنت جواب نداده و کلبه های پراز مهرتون که نتونستم سربزنم. باورکنین

ازتون غافل نیستم. تو قرار عاشقی ها  یادتونم و از این که نمیشه بیام و کلبه رو سرو سامون

بدم حسابی کلافه ام. خداکنه امروز بتونم . کلی حرف نگفته مونده رودلم از این چندروز ...

می ترسم آخرش غمباد بگیرم پس واسم دعا کنین لطفــــــــــــــا



تاريخ : شنبه سوم خرداد 1393 | 10:4 | نویسنده : بانو |

 

وفات بزرگ بانوی کربلا، عقیله بنی هاشم ، حضرت زینب کبری سلام الله علیها

را به محضر مولا صاحب الزمان عج و شیعیان و محبین آن بانوی بزرگوار

 تسلیت و تعزیت عرض می کنم.

 

 

زینب آخر این شبِ تاریک را سر می‌کند

یاد از یاس و شقایق، یا صنوبر می‌کند

این وداعِ آخر و جان دادنِ بانوی عشق

عاقبت وصل حسینش را میّسر می‌کند....

 ای زینب(س)
تو کوه صبر باشی و من نگاهم به بی صبرانی باشد که ادعای اسوه بودن دارند ؟!
تو فرمانبردار امام خویش باشی و من غافل از امام حاضر و حیّ خود باشم ؟
یاری ام کن!
کمکم کن تا تو را الگوی زیستنم بدارم و بدانم
یاری ام کن تا چنان باشم که با امام خویش بودی...              الهی آمین

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393 | 12:17 | نویسنده : بانو |
ای نازنین 

زندگی معنی پیچیده ای ندارد

همین که تو باشی ،
این تمام زندگیست برایم...

مهربانم

کل دنیا هم بگویند دوستم دارند ، فایده ندارد !

اما ...

دوستت دارم های " تو " چه غوغایی می کند  در روحم ! 

و من دوستت دارم ... همین ؛

این نه قابل محاسبه است ، نه قابل شمارش

حتی نمی توانی میزانش را تخمین بزنی ! 

بی انتهاست تا وقتی هستم ، تا وقتی هستی

هست به امتداد زندگی ...

 

پ ن: دیگه گندشو درآورده امروز نت ..... نمیدونم کی میخواد درست بشه. صدرحمت به

سرعت دیال آپ . دوستانی که نتونستم سر بزنم به وبلاگاشون و تبریک اختصاصی بگم منو

ببخشن. کلی کار دارم و این سرعت لاکپشتی هم حسابی عصبیم کرده. کامنتهارو هم نمیتونم

تائید کنم با این اوضاع ولی از همین جا از همه دوستان عزیزم تشکر میکنم بابت محبتای

بی نظیرشون .... امیدوارم بتونم جبران کنم این همه محبت و لطفتون رو.

عــــــــــیدتون مبارک مهربونا

 

 



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 | 10:12 | نویسنده : بانو |

میلا دیگانه مولود کعبه مولی الموحدین آقا علی بن ابیطالب(ع) رو

پیشاپیش به همه

 مخصوصا پدرها به ویژه پدرای مهربون مثل بابایی خودم تبریک میگم.

 

 

 

پرنده ی خیال داره توی قفس افکارم پرپر میزنه، باز دلش هوای پریدن داره!

 

در قفس رو باز میکنم و اون پرمیزنه تا اوج آسمون خاطراتم..............

 

کوچیک میشه..........کوچیکتـــــــــــــــــــــــــر.......برمیگرده به اون روزا ،

 

میاد پیش تو بابای خوبم...........

 

پدر مهربونم ، تو همیشه پشت و پناهم بودی تو زندگی.

 

میدونی چیه پدرخوبم؟ تو این فکرم که کلمه  پدر  فقط از سه حرف درست

 

شده ولی یه دنیا حرف همراهش یدک میکشه.... پ یعنی پشت و پناه ،

 

د دلگرمی و ر روشنایی راه زندگی ...

 

دلتنگ روزهای با تو بودنم. روزهای خوشی مضاعف و رهایی در دریای مهر

 

و عطوفت تو........... حالا حتی شنیدن صدات برای من از تموم جواهرات دنیا

 

گرانبهاتره.قدیمی ها خوب گفتن که آدم تا نعمتی رو داره قدرش رو نمیدونه

 

و من تو این دوره زندگیم این رو با ذره ذره وجود حس میکنم.

 

بابای خوبم............ تاج سرم و مایه ی امید من ،همه ی عمرم فدای یک

 

 لحظه لبخند شیرین تو .........تویی که همچون نفسی برای من

 

همیشه باشی و پاینده باشی، سالم و شاداب، که بودنت  آرامش وجود

 

ماست!

 



تاريخ : دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 | 9:12 | نویسنده : بانو |

دلها زقدوم دوست شاد است امروز

سيراب زچشمه ي مراد است امروز

بشکفته تقي شكوفه ي باغ رضا

فرخنده ولادت جواد است امروز




میلاد باسعادت مظهر جود و سخا ، شهر فضل و دانش نهمین اختر تابناک آسمان ولایت

آقا امام محمدتقی جواد الائمه (ع)

را بر پدر بزرگوار ایشان مولا علی بن موسی الرضا (ع) و  ساحت مقدس صاحب الزمان عج

و شیعیان و محبین آن امام همام

به ویژه دوستان عزیز و بزرگوارم تبریک و تهنیت عرض میکنم.



تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 9:15 | نویسنده : بانو |
آقاجونم تشکــــــــــر

نمیدونم چه جوری وصف کنم حال دیشبم و آرامش امروزم رو

آقاجون چقدر من شرمنده ام

من روسیاه و این همه لطف؟

آقاجون اگه تورو نداشتم چه جوری آروم میشدم؟

اصن دیشب حرمت یه جور دیگه شده بود

تو اون همه شلوغی بازم دل حواسش پیش معشوق بود

درسته نزاشتن بیام و بهت نزدیک بشم و حس کنم آغوشت رو که دلمو بدجور شکوند

ولی آقاجون عطر حضورت رو میشد هرجایی حس کرد

نسیم خنک صحن جمهوری و دعای توسل و ...

وای آقاجون فدای گوشه گوشه حرم پاکت بشم که هرگوشه اش یه صفایی داره

آقاجون این لذت حضور و حس صفای حرمتو برای تمام آرزومندات طلب میکنم

بطلب تا همه ی عاشقا بیان به پابوست مولای من!





تاريخ : چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 | 9:6 | نویسنده : بانو |